وبلاگ کوهنوردی آماتور

کوهها را پشت سر گذاشته ایم**با تردیدها جنگیده ایم** تا چهره ی زرین حقیقت را بیابیم

اولین زن عرب فاتح اورست

برای اولین بار یک زن عربستانی توانست به قله اورست صعود کند.

«رها محرق»، یکی از 64 کوهنوردی بود که روز گذشته همراه این گروه به قله اورست صعود کرد و به عنوان اولین زن عربستانی که به این موفقیت دست یافته، شهرت یافت.

دپارتمان کوهنوردی نپال اعلام کرد: 35 کوهنورد خارجی به همراه 29 راهنما توانستند روز گذشته به ارتفاع 8850 متری قله اورست صعود کنند.

رها محرق که تنها 25 سال دارد در شهر «جده» به دنیا آمده اما ساکن دبی است.

«تیلک پادنی» از دپارتمان کوهنوردی نپال گفت: رها محرق، اولین زن عربستانی است که توانسته مرتفع‌ترین قله جهان را فتح کند.

اولین زن عربستانی فاتح اورست +عکس

اولین زن عربستانی فاتح اورست +عکس

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1392ساعت 15:2  توسط مهنا و محمد  | 

قله قلعه دختر


قلعه دختر که اسم اصلی آن قزل ماما به معنی قصر دخترک  می باشد آتشکده ای  ساسانی است که از سنگ ساروج ساخته شده است و به دلیل موقعیت آن با چشم انداز زیبا و وصف نشدنی به دهات  اطراف اشراف دارد . قلعه دختر در عصر ساسانی و به فرمان اردشیر و به نام ناهید ایزد دختر زردشتی بنا شده است. ساختمان آن را دو طبقه و از سنگ و کلوخ ساخته‌اند که در آن تزئینات گچبری نیز به کار رفته است. ‌ آنچه اکنون از آن بنا دیده می‌شود بقایای دو تالا‌ر و یک دالا‌ن از طبقه اول است. ‌ طول تالا‌ر‌ها ۴ متر و ۶۰سانتیمتر و عرض تالا‌ر غربی ۳ متر و ۱۵ سانتیمتر و عرض تالا‌ر شرقی ۲ متر و ۶۰ سانتیمتر است. ‌ پهنه‌ای که آتشگاه روی آن ساخته شده به شکل مربعی است که اضلا‌ع آن هر یک حدود ۱۰ متر و شیب آن از جنوب به شمال قریب به ۸۰/۱ متر است که از مصالح فشرده سنگ و ملا‌ت گچ شیب را پر کرده‌اند. ابعاد کل این بنای مربع شکل ۱۰ متر و ۹۵ سانتیمتر در ۹ متر و ۹۰ سانتیمتر است. ارتفاع این  قله ۳۲۵۰ متر از سطح دریا می‌باشد و در بین دو دهکده ییلاقی و خوش‌نشین شهرستانک و آهار قرار دارد. روستای آهار  در شمال شرقی تهران در بخش اوشان، منطقه رودبار قصران قرار گرفته است. باغستان و روستای قدیمی خوش آب و هوایی که به دلیل داشتن طبیعت بکر همیشه مورد توجه بسیاری از گردشگران و طبیعت دوستان بوده است. باغ ها و درختان کهن سال زیبایی کم نظیر و چشم نوازی به این تکه از دامنه های البرز بخشیده است.آهار در حقیقت در محل تلاقی دو تنگه ای قرار دارد که یکی به سمت شمال غرب به ده تنگه و دیگری  به سمت جنوب غرب به منطقه و مزارع و آبشار شکر آب و قله توچال و مرز شهرستانک منتهی می شود.
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1392ساعت 13:40  توسط مهنا و محمد  | 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1392ساعت 12:47  توسط مهنا و محمد  | 

قله واریش


اولین برنامه سال جدید با صعود به ارتفاعات واریش شروع شد که به لطف هوای فرحبخش بهار و مناظر زیبای باغها و شکوفه های بهاری واقعا خاطره انگیز و دلچسب بود و امیدواریم که همینطور تا پایان سال برنامه های پیوسته و مرتبی داشته باشیم. به شما دوستان عزیز هم توصیه می کنیم حتما سری با ارتفاعات و منطقه زیبای واریش بزنید و از جاذبه های بی نظیر طبیعت منطقه لذت ببرید. و اما مختصری هم با موقعیت منطقه آشنا بشید:

قله واریش : یکی از قلل ارتفاعات شمال غرب تهران (منطقه 22 تهران ، کن و سولقان) است .خط الرأس قلل 3 گانه واریش مشرف به روستاهای وردیج و واریش می باشد. از بالای این خط الرأس قلل بندعیش در شمال شرقی، سنگان ، پهنه سار و تالون در شمال و قلل واریش 1 و 2و 3 در امتداد خط الرأس در شرق قابل مشاهده هستند.قلل3 گانه واریش مسیرهای دسترسی مختلفی دارد، و معمولا از ده واریش انجام میشود که کوتاهتر است. در غرب دره كن در انتهاي تنگه ورديج دهكده و اراضي واريش قرار دارد. دهكده واريش داراي اراضي وسيع و درختكاري است كه به سختي آبياري مي شود. حدود اراضي واريش از شمال به كندر ـ از شرق به كن ـ از جنوب به ورديج ـ از غرب به كلاك است. . این روستا یکی از قدیمی ترین روستاهای منطقه است که نام آن از طایفه ای به همین نام که سالها پیش در این مکان سکنی گزیده اند گرفته شده است.زمستان این منطقه بسیار سرد است و روستا خالي از سکنه شده و همه به شهر می روند.زمستان واريش پر از حيوانات وحشي مانند شغال و گرگ است. 

مسیر دیگر ایستگاه  آبشار حقیقت می باشد که در فاصله 8 کیلومتری جاده امامزاده داود در سمت چپ منطقه زیبای آبشار حقیقت قرار دارد ، می توان ماشینها را در شانه خاکی روبروی همین منطقه و مجاور رودخانه پارک و به ارتفاعات زیبای این منطقه صعود نمود. آبشار حقیقت نسبت به سایر مناطق این محدوده کم آبتر است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1392ساعت 11:41  توسط مهنا و محمد  | 


   احتیاط لازم نیست

                        شکستنی ها شکست

                                                     هرطور مایلید حمل کنید....

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1392ساعت 16:0  توسط مهنا و محمد  | 

تبریک و شادباش نوروز 1392


اس ام اس تبریک سال نو 92 ویژه تحویل سال

به نام خدای بهار آفرین  / بهار آفرین را هزار آفرین
به جمشید و آیین پاکش درود / که نوروز از او مانده در یادبود . . .

نوروز باستانی بر شما همراهان مبارک باد

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1391ساعت 14:16  توسط مهنا و محمد  | 

از نامه های بابا لنگ دراز به جودی ابوت

 

 

جودی عزیز کاملا با تو موافق هستم .عده ای از مردم هرگز زندگی نمی کنند و زندگی را یک مسابقه دو می دانند که می خواهند هرچه زودتر به هدفی که درافق دوردست است دست یابند و متوجه نمی شوند که آن قدرخسته شده اند که شاید نتوانند به مقصد برسند و اگرهم برسند ناگهان خود را در پایان خط می بینند. درحالی که نه به مسیر توجه داشته اند و نه لذتی از آن برده اند. دیر یا زود آدم پیر و خسته می شود درحالی که از اطراف خود غافل بوده است. آن وقت دیگر رسیدن به آرزوها و اهداف هم برایش بی تفاوت می شود و فقط او می ماند و یک خستگی بی لذت و فرصت و زمانی که ازدست رفته و به دست نخواهد آمد.

 جودی عزیزم! درست است، ما به اندازه خاطرات خوشی که از دیگران داریم آنها را دوست داریم و به آنها وابسته می شویم. هرچه خاطرات خوشمان از شخصی بیشتر باشد علاقه و وابستگی ما بیشتر می شود. پس هرکسی را بیشتر دوست داریم و می خواهیم که بیشتر دوستمان بدارد باید برایش خاطرات خوش زیادی بسازیم تا بتوانیم دردلش ثبت شویم.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 11:43  توسط مهنا و محمد  | 

جزییات حادثه سقوط در دماوند و مرگ یک کوهنورد

متاسفانه در زمستان امسال باز هم شاهد حادثه سقوط  کوهنوردی دیگر بوده ایم که به دلیل فقدان امکانات امدادی جان خود را از دست داد. آقای رضا زارعی عضو هیات رییسه فدارسیون کوهنوردی در تشریح این حادثه گفت: روز شنبه 21 بهمن یک گروه کوهنوردی از اسلامشهر به قله دماوند صعود کرده بودند که در مسیر بازگشت یکی از نفرات این گروه سر خورد و بر اثر خونریزی بیهوش شد. این حادثه حدود ساعت 4 عصر رخ داد و کوهنوردان وی را ساعت یک ربع به 10 شب به پناهگاه رساندند.

وی افزود: همراهان این کوهنورد، وی را در کیسه خواب قرار داده بودند و یک پزشک خارجی که در مسیر صعود قرار داشت به وضعیت او رسیدگی کرد. زمانی که این کوهنورد را به پناهگاه رساندند صدای ناله اش شنیده می شد ولی به خاطر خونریزی در حال بیهوش شدن بود. متاسفانه هیچگونه تجهیزات امدادی در پناهگاه وجود نداشت و نتوانستند جان او را نجات دهند.

عضو هیات رییسه فدارسیون کوهنوردی در خصوص عملیات نجات این کوهنورد توضیح داد: بعد از هماهنگی هایی که با هلال احمر کرج و تهران صورت گرفت صبح روز 22 بهمن پرواز هوایی صورت گرفت که متاسفانه کوهنورد مصدوم تا صبح دوام نیاورد و هلی کوپتر جسد وی را به تهران منتقل کرد.

زارعی در پاسخ به این پرسش که آیا امکان انتقال شبانه این کوهنورد وجود نداشت، گفت: دکتری که در پناهگاه حضور داشت به خاطر شرایط جوی و سرمای شدید اجازه این کار را نداد. از طرفی همه اعضای تیم خسته بودند و امکان این که وی را ساعت ها حمل کنند در آن شرایط جوی وجود نداشت.

وی با بیان این که در فصل زمستان دست کم 10 نفر در نقاط مختلف جان خود را از دست دادند، تصریح کرد: نبود تجهیزات در پناهگاه‌های قله‌های مختلف به یک معضل بزرگ تبدیل شده است. ما اصلا چیزی به نام امداد کوهستان نداریم و همه امدادگری ها با رایزنی های خود کوهنوردان و لطف هلال احمر صورت می گیرد. متاسفانه کسی هم به فکر این موضوع نیست.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 14:42  توسط مهنا و محمد  | 

سی ثانیه پای صحبت برایان دایسون

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است.قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید.جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند.

پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد، اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.

 آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از خانواده، سلامتی، دوستان و روح خودتان و توپ لاستیکی همان کارتان است.

كار را بر هیچ یك از عوامل فوق ترجیح ندهید، چون همیشه كاری برای كاسبی وجود دارد ولی دوستی كه از دست رفت دیگر بر نمیگردد،خانواده ای كه از هم پاشید دیگر جمع نمیشود،‌ سلامتی از دست رفته باز نمیگردد و روح آزرده دیگر آرامشی ندارد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت 15:22  توسط مهنا و محمد  | 

صعود به قله نصیری در کوهستان گنو - بندرعباس

اسفند ماه سال گذشته به همراه گروهی از دوستان کوهنورد به کوهستان زیبای گنو در بندرعباس رفتیم و به لطف خداوند موفق به صعود به  قله ی 2349 متری نصیری شدیم. هوای بسیار لطیف و فرحبخش منطقه در این موقع از سال، دشتهای پوشیده از گون و گیاهان دارویی و نیز جنگل  پیش رو  با انواعی از درختان سرو، خیزران و زیتون وحشی صعودی بسیار لذت بخش و خاطره انگیز را برای گروه کوچک ما به همراه داشت.

جهت آشنایی بیشتر شما دوستداران طبیعت،  موقعیت جغرافیایی منطقه و نیز مسیرهای صعود به طور خلاصه آورده شده است. البته جهت صعود به قلل این منطقه حضور یک بلد محلی ضروری می باشد.

کوهستان گنو یکی از جالبترین نمونه های معروف رشته کوههای زاگرس بشمار می آید. این کوهستان در جنوب شرقی زاگرس واقع شده است.کوهستان گنو با ابعادی معادل 34 کیلومتر طول و 5 تا 15 کیلومتر عرض مساحتی بالغ بر 350کیلومترمربع را دربرمی گیرد. قلل معروف منطقه گنو عبارت اند از : نصیری،  2349 استیری، 1546  قلات مرپهن 2175، دوبرار، 2282 بازگرد 2233، زندان زرد ،2309 تاسیسات صدا و سیما 2330، مرجوتون 2254 ،کهنوج1813، سد سرخ1122 و گود بوئی 1895. کوه گنو پس از کوههای هماگ3267، سیرو2972، کوه شیب2731، کوه نیان 2642 و کوه باز2437، ششمین کوه مرتفع استان هرمزگان می باشد. گنو از نظر مکانی در شمال غربی شهر بندرعباس قرار گرفته است و جاده اصلی بندرعباس به سیرجان از شرق و جاده بندرعباس به بندر لنگه در جنوب آن می گذرد. صعود به قله گنو را از چندین مسیر میتوان انجام داد:

1 - جبهه جنوبی: از طریق جاده بندرعباس به بندر لنگه و جاده کوهستانی ایستگاه تلویزیون، پاسگاه دیده بانی سرحد گنو، مزرعه پرگو، قله نصیری

2- جبهه شمالی: از طریق جاده بندرعباس به سیرجان، روستای تنگ باغ، روستای کهنوج بالا، قله آنتن، جاده آسفالت صدا و سیما در جهت غرب به سمت قله دوبرار و قله نصیری

 3-جبهه غربی: از طریق جاده بندرعباس به بندر لنگه، روستای قلات بالا، به موزات ریل قطار روستای تیکوه، روستای سلکو، قله نصیری

4-جبهه شرقی: از طریق جاده بندرعباس به سیرجان،آبگرم گنو،روستای گنو،چشمه کاشون،باغ انارون، روستای کهنوج بالا، قله سرجوتون، آسفالت صداوسیما درجهت غرب بسمت قله دوبرار و قله نصیری.

منطقه حفاظت شده گنو در 29کیلومتری شمال غربی شهرستان بندرعباس واقع شده است.این کوه در مقایسه با آب و هوای گرم بندرعباس دارای آب و هوای نسبتاٌ معتدل است و به همین جهت از اهمیت خاصی برخوردار است.پوشش گیاهی آن بسیار جالب و قابل توجه است به طوری که اداره محیط زیست هرمزگان برای حفظ و حراست از آنها تمام پوشش گیاهی این منطقه را مورد حفاظت و کنترل خود در آورده است.تنوع پوشش گیاهی این کوه از دامنه تا قله کوه در انواع درختان گرمسیری مانند استپ بیابانی و استپ کوهپایه ای و گونه های گیاهی نواحی سردسیری است.در دامنه کوه ابتدا بوته های پراکنده ای رشد کرده اند که انواع گندمیان، گون، تک درخت در میان آنها وجود دارد. بالاتر از دامنه نوع گیاهان تغییر می کند. بطوری که درارتفاع 1800متری بادام وحشی گونه غالب را تشکیل می دهد. در حالی که دیگر گونه های یاد شده در ارتفاع 2300متری مشاهده می شوند. به علت کاهش دما درختان سردسیری کاج، سرو، زیتون وحشی و شمشماد وحشی به صورت انبوه روییده اند.درختان این ناحیه هر از گاهی در اثر صاعقه در وسعت زیادی آتش می گیرند. از گیاهان دیگر ارتفاعات گنو انواع گیاهان دارویی است که مورد توجه محققان و پژوهشگران می باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم بهمن 1391ساعت 13:53  توسط مهنا و محمد  | 

سلامی دوباره

همراهان گرامی    

خوشحالیم که علیرغم به روز نشدن وبلاگ در طی دوره ای نسبتا طولانی همچنان از اظهار لطف و محبت شما دوستان عزیز برخوردار بوده ایم

بی نهایت سپاسگزاریم و امیدواریم با ارائه مطالب جدید و متنوع ، هرچند اندک پاسخگوی دریای محبت شما عزیزان باشیم

سلام دوباره ما را پذیرا باشید

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1391ساعت 22:29  توسط مهنا و محمد  | 

کوه های خطر ناک جهان

در بین همه کوه ها و ارتفاعات بلند و صعب العبور جهان، قله‌ها و ارتفاعاتی وجود دارند، که به شهادت تاریخ، در مواردی متعدد، این طعم شیرین فتح را با اختتامیه‌ای تراژیک می‌آمیزند تا خود را به عنوان خطرناکترین قله‌های جهان معرفی کنند. آنچه در ادامه می‌آید معرفی پنج کوه خطرناک جهان است که توسط سایت توریزم ریویو، انتخاب شده اند.

5- کوهستان ایگر؛ سوییس:
به آلپ می‌رویم. بسیاری از صخره نوردان نوردواند(The Nordwand)،‌دامنه شمالی کوهستان ایگر را به دلیل سختی و خطرناک بودن آن می‌شناسند. پس از فتح شدن این قله در سال 1938 تاکنون این دامنه شمالی، مورد توجه و علاقه بسیاری از صخره نوردانی قرار گرفت که این کوه 3970 متری را دیواره مرگ نام نهاده بودند.

با این وجود، و برخلاف چهره مرگبار خود، این کوه زیبایی دلچسبی نیز دارد و آن خط آهنی است که از تونل وسط کوه عبور می‌کند.

در مسیر این خط آهن دو ایستگاه قرار دارد که مسافران می‌توانند با هربار توقف قطار در این دو مقطع از طریق پنجره‌ای که روی دیواره کوه نصب شده مناظر بیرونی آن را به وضوح تماشا کنند. این راه آهن به ایستگاهی به نام جونگفروجوک،‌ مرتفع‌ترین ایستگاه راه آهن اروپا ختم می‌شود.

4- کوهستان کانگچنجونگا؛ نپال، هند:‌
این کوه با ارتفاع هشت هزار و 586 متری خود، سومین کوه مرتفع جهان نامیده شده است.

نرخ حوادث جانی در این کوهستان طی سال‌های اخیر به 22 درصد رسیده که منجر شده است "کوهستان پنج گنجینه برفی" برخلاف روال جاری، متاسفانه دارای شمار بالای حوادث منجر به مرگ باشد.

حوادثی که در بیشتر مواقع به دلیل شرایط بد و سخت آب و هوایی آن به وجود آمده اند. این کوه برای اولین بار در سال 1955 توسط یک تیم کوه نورد انگلیسی فتح شد، اما آنها به دلیل احترام به عقاید ساکنان بومی این منطقه که قله را مکانی مقدس می شمردند، آن را به صورت کامل فتح نکرده و چند متری پایین‌تر از آن را انتخاب کردند. سنتی که از آن روز به بعد توسط دیگر فاتحان این کوه نیز رعایت شد.

3-کوهستان نانگا پاربات؛ پاکستان:
این کوهستان که ارتفاعی هشت هزار و 126 متری دارد، نهمین قله مرتفع جهان بوده و از نظر سعود سومین کوه پر خطر جهان به شمار می رود.

این قله که در رقابت تنگاتنگی با k2 از لحاظ مشکلات فنی صعود است، بخوردار از راه‌های و مسیرهای باریک و صعب العبوری است که رسیدن به نوک قله را برای کوهنوردان بسیار مشکل و سخت کرده است. بلندترین دامنه این کوهستان تا سطح زمین را می‌توان در ضلع جنوبی آن جست، جایی که به دامنه روپال شهرت داشته و ارتفاع آن با کوهپایه بیش از 4600 متر است.

لازم به ذکر است به دلیل مشکلات و سختی‌های صعود به قله و به دلیل دامنه خطرناک آن، نام این کوه را " آدم خوار"‌گذاشته اند.

2- کوهستان کی2؛ پاکستان، چین:
کوهستان کی 2 در سلسله جبال کاراکورام،‌ دومین قله مرتفع جهان با ارتفاع هشت هزار و 611 متر به شمار می‌رود. این کوه که " کوهستان وحشی" لقب گرفته یکی از خطرناکترین قله‌های جهان نیز نام گرفته است.

عبور از یخچال‌های پر پیچ و خم، صعود از صخره‌های پر شیب و طی کردن مسیری با ستون‌های یخی که هر لحظه خطر سقوطی ناگهانی را در بر دارند، ساده ترین راه‌هایی هستند که کوهنوردان را به قله رهنمون می‌کنند. آمار حوادث مرگبار در این کوهستان بسیار بالا است به نحوی که از هر چهار کوهنورد، تنها سه نفر زنده به قله دست پیدا می‌کنند.

1-‌ آناپورانا؛ نپال:
خطرناکترین قله جهان، کوهی است که با ارتفاع هشت هزار و 91 متری خود، دهمین کوه مرتفع نامیده شده است.

آناپورا که آنرا الهه برداشت محصول نیز می‌نامند برای اولین بار در سال 1950 فتح شد و از آن زمان تاکنون 130 کوه نورد دیگر نیز موفق به رسیدن به نوک قله آن شدند.

با این وجود کشته شدن 53 کوه نورد در مسیر صعود به این قله نرخ حوداث مرگبار در آن را به 40 درصد رساند، که در این بین آناپورا را تبدیل به خطرناکترین کوهستان جهان کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 23:26  توسط مهنا و محمد  | 

شروع دوباره

سلام

مدتها بود مطلب نذاشته بودم اینجا

الانم با مهنا حرفم شد بخاطر آپ  نکردن

دوباره شروع میکنیم

بزودی گزارشات جدید رو می بینید

البته بیشتر مهنای عزیز خواهد نوشت

برقرار باشید

از دوستانی که نظر دادن نیز متشکریم

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اسفند 1389ساعت 23:24  توسط مهنا و محمد  | 

اهمیت آب و مایعات در ورزش کوه نوردی

 

دو سوم وزن بدن انسان را آب تشکیل می دهد. آب نه تنها مایه حیات بلکه مایه شادابی و تندرستی است. تندرستی در شرایط بی آبی ناممکن است و ورزش در این شرایط مضر خواهد بود. پس برای بهره مندی از ورزش در جهت افزایش تندرستی و زندگی سالمتر، باید آب را جدی بگیریم.

  بدن انسان در شرایط استراحت به ازای هر کیلوگرم وزن معادل یک سی سی آب در ساعت نیاز دارد. این مقدار برای یک فرد 70 کیلوگرمی حدود 7/1 لیتر در روز خواهد بود. این میزان با افزایش فعالیت بدنی و در شرایط محیطی مختلف تا بیش از 10 لیتر در روز می تواند برسد.

 مواد محلول در آب معمولی شامل مواد معدنی و عناصر مختلف مانند سدیم، پتاسیم، کلسیم، منیزیم و بسیاری املاح دیگر می باشد. این الکترولیتها و دیگر مواد مورد نیاز بدن از طریق آب و نوشیدنی های مختلف تامین می شوند. کمبود هر کدام از الکترولیتها و عناصر مختلف می تواند باعث ایجاد اختلال در عملکرد بدن به ویژه در شرایط دشوار همچون ورزش کوهنوردی شوند. در ورزش کوهنوردی با توجه به نوع فعالیت بدنی و نیز حمل کوله پشتی و شرایط محیطی چون گرما، سرما و باد، نیاز بدن به آب بیشتر است. پاسخ مناسب و کافی به این نیاز لازمه یک برنامه کوهنوردی بدون عارضه است.

بهترین راه برآورد میزان مایع مورد نیاز بدن در یک فعالیت ورزشی توزین ورزشکار قبل و بعد از ورزش است. میزان کاهش وزن بیانگر میزان آب از دست رفته و مایع مورد نیاز برای جبران آن است. این روش عملا در ورزشی مثل کوهنوردی قابل انجام نیست. لذا پروتکل های مصرف آب و دیگر مایعات در کوهنوردی لازم و بسیار مفید می باشد.

پیش از شروع صعود با مصرف کافی آب باید بدن در حالت هیدراتاسیون مناسب باشد. این امر با مصرف حداقل نیم لیتر آب طی دو ساعت قبل از شروع صعود امکان پذیر است. با توجه به اینکه معمولا مدت متوالی هر صعود بیش از یک ساعت است در یک شرایط آب و هوایی متعادل و در یک برنامه متوسط و ارتفاع نه چندان زیاد، در هر 20 دقیقه حدود 200 تا 250 سی سی آب نوشیده شود. در ورزش کوهنوردی این آب باید حاوی حدود 40 گرم قند (7-6 حبه قند) در هر لیتر باشد.

همچنین در صورتی که صعود مداوم بیش از 2 ساعت به طول می انجامد لازم است که حدود 6/0 گرم نمک به هر لیتر این آب اضافه شود. این ترکیب ضمن تامین مایعات مورد نیاز بدن و جبران آب از دست رفته، مانع خستگی کوهنورد می شود. توصیه می شود پس از پایان صعود و تصمیم برای کمپینگ مایع زیاد و شیرین تر نوشیده شود تا ضمن جبران کمبود آب، روند ترمیم ذخایر گلیکوژن عضلات شروع شده و کوهنورد را برای صعود بعدی در همان برنامه آماده سازد. مصرف آب میوه های رقیق شده به نسبت 1 به 2 با آب نیز می تواند مایع مناسبی باشد. باید توجه داشت که مصرف مایعات خیلی شیرین ضمن کاهش جذب آب باعث ایجاد خستگی در کوهنورد نیز خواهد شد.

 در نهایت باید تاکید نمود که از مهمترین مواد مغذی در ورزش کوهنوردی آب و مایعات است و با توجه به دشواری دسترسی و حمل آب در برنامه های کوهنوردی لازم است که کوهنوردان برنامه ریزی مناسبی جهت مصرف کافی آب در حین صعود و کمپینگ خود داشته باشند. به نظر می رسد برای کم کردن وزن کوله پشتی آخرین چیزی که باید از کوله پشتی خارج شود آب است ! چرا که آب مایه توان و موفقیت و در مواقعی نجات جان کوهنورد است.

 منبع http://www.iranmountainmedicine.com/index.html

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 12:55  توسط مهنا و محمد  | 

کوه پرديس : نزديک ترين نقطه زمين به خورشيد


کوه باستاني پرديس در حومه شهرستان جم از توابع عسلويه استان بوشهر و در نيمه هاي راه بندر کنگان به فيروز آباد شيراز قرار دارد . نکات قابل توجهي كه در اين کوه باستاني وجود دارد :

1. قله اين کوه نزديک ترين نقطه زمين به خورشيد است چون بالاترين ارتفاع در نزديکي خط استواست .

2. آتشکده فوق العاده باستاني که در قله کوه قرار دارد ، محل تولد و غسل تعميد پدر جمشيد جم است .

3. مغناطيس فوق العاده قوي کوه در جهان زبانزد است و اگر در فاصله 50 تا 100 متري کوه يعني تقريبا انتهايي ترين نقطه مشخص اسفالت با ماشين توقف کني و ترمز دستي را بخوابانيد ، ماشين بجاي سر پائيني به نرمي به سمت کوه کشيده مي شود که البته همين مغناطيس براي رانندگان نا آشنا بسيار دردسر ساز بوده و تا کنون تعداد زيادي از خودروها بي اختيار با کوه تصادف کرده اند .

4. پوشش گياهي منطقه نوعي خار بياباني گرمسيري منحصر به فرد است که خواص دارويي فراوان دارد و عسل حاصله از منطقه تماما" پيشخريد چند کارخانه داروسازي بزرگ جهان است يکي از ترکيبات اصلي مسکن Advil که يکي از بهترين قرصهاي شناخته شده براي ناراحتي هاي اعصاب و دردهاي ميگرني است از همين عسل تهيه مي شود .

5. اين منطقه خرماي ويژه نيز توليد مي کند كه به نام خرماي خصه معروف است و کاملا در شيره خود غرق مي شود يعني يک کاسه آن ظرف سه ساعت پر از شيره مي شود و اندازه اين خرما اندازه آلبالو بود و به جهت همان خواص دارويي منطقه تماما" براي ساخت قندهاي رژيمي براي بيماران ديابتي صادر مي شود،  نکته جالب ديگر رويش درخت زيتون در دامنه شمالي کوه حد فاصل شهرستان جم تا روستاهاي چاهه و دره پلنگي مي باشد که در آب و هواي آن منطقه بسيار بعيد مي نمود . فعلا" سندي براي قدمت چاهه و دره پلنگي وجود ندارد ولي علائم مشهودي از غار نشيني مشاهده ، و فسيل هاي مختلفي در اين منطقه به وفور پيدا شده است .

6. در لايه هاي زيرين اين کوه معدن عظيمي از آب خنک و فوق العاده سالم وجود دارد ، آن هم در اطراف عسلويه !

مردم چاهه و جم ، کوه پرديس را فوق العاده مقدس و محترم مي شمارند ، و به استناد علائم موجود در آتشکده احتمالا يکي از اولين مکانهايي بوده که نفت در آن سوزانده شده است .

با افتتاح جاده فيروز آباد به عسلويه توسط پتروشيمي ، رفتن به اين منطقه خيلي ميسر تر و راحت تر شده است . پتروشيمي با تاسيس سه شهرک بزرگ در اين منطقه اقدام به تاسيس فرودگاه جم نموده و چهارشنبه هر هفته يک پرواز به مقصد جم انجام مي شود که امکان بسيار خوبي براي سفر به اين منطقه اعجاب انگيز است .

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 16:18  توسط مهنا و محمد  | 

 

 فرارسیدن بهار ۱۳۸۹ را به همه شما دوستان و همراهان گرامی تبریک می گوئیم

محمد و مهنا

                              

خداوندا !
در اين سالی که در پيش است
نمی دانم چه تقديری مرا فرموده ای ليکن
در آغاز طلـوع روشن سالی که می آيد
کمک کن تا رها سازم ز خود
من کوله بار يک هزار و سيصد  افسوس
هزار و سيصد و هشتاد و هشت اندوه

خداوندا نمی دانم چه تقديری مرا فر موده ای اما
برای مردمان خوب اين وادی
عطا فرما
هزار اميد
هزار و سيصد آگاهی
هزار و سيصد و هشتاد بهروزی
هزار و سيصد و هشتاد و نه  لبخند زيبا را ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم فروردین 1389ساعت 14:32  توسط مهنا و محمد  | 

ستيز من تنها با تاريكي است!

            براي ستيز با تاريكي شمشير نمي كشم!

                                                           چراغ مي افروزم!

                                                                                              زرتشت

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم دی 1388ساعت 9:37  توسط مهنا و محمد  | 

وقتی در صحنه ی حق وباطل نیستی

هر کجا خواهی باش ،

چه به نماز ایستاده باشی

چه به شراب ،

هر دو یکی است...

                                                  دکتر علی شریعتی

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم دی 1388ساعت 13:58  توسط مهنا و محمد  | 

صعود به قله ورجین

تاریخ صعود : ۱۱/۱۰/۸۸

قله ۲۹۶۰ متری ورجین در منطقه فشم و در جنوب غربی روستای گلوکان واقع است. من و محمد در یک صبح جمعه بسار زیبا که هوای بارانی شب قبل به طراوت و پاکی آن می افزود. حرکت به سمت قله ورجین را با عبور از کوچه باغهای رنگارنگ روستا آغاز کردیم.

درطی مسیر به ردپا ی تعدای قوچ و میش کوهی برخورد نمودیم و آنجا بود که دانستیم منطقۀ ورجین یک منطقه حفاظت شده است .مشخصات این منطقه به شرح ذبل می باشد:

منطقه حفاظت شده ورجين در استان تهران بين48/35 تا 04/36 عرض شمالي و 32/51 تا 51/44 طول شرقي واقع شده است. مساحت آن در حدود 28000 هكتار مي باشد.
پوشش گياهي: سرو كوهي,‌بادام وحشي,‌بنه (پسته وحشي),‌بوته هاي گون و باريجه.
پستانداران: كل و بز,قوچ و ميش, البرز مركزي و ‌روباه ( معمولي).

 در ساعت 30/9 در کنار تعدادی درخت سرو کوهی برای صرف صبحانه توقف کردیم و بعد از آن حرکت مجدد به سمت قله آغاز شد.

دراین قسمت مسیر باید از چند تپه با شیب تند گذر می کردیم. دیگر از هوای مناسب اوایل صبح خبری نبود و از میان توده های مه عبور می کردیم. ادامه مسیر را در روی یال و در مه غلیظ ادامه دادیم. در ساعت ۱۱ظهر قله مه آلود و برفی ورجین را صعود کردیم. صعودی بسیار دلچسب در هوای پاک کوه که  آرامش و احساسی خدایی را به  ما هدیه می داد.

در بازگشت از روی ردپاهای برجای مانده در برف و با عبور از مه غلیظ به تپه ای رسیدیم که در آنجا صبحانه خورده بودیم .بعد از کمی استراحت دست در دست یکدیگر و سرمست از صعودی نشاط انگیز و زیبا به سمت روستای گلوکان حرکت کردیم.

آیا این لحطات زیبا همچنان در زندگانی ما تکرار خواهد شد؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 14:12  توسط مهنا و محمد  | 

نامه بسیار زیبای نادر ابراهیمی به همسرش

همسفر!
در این راه طولانی كه ما بی‌خبریم
و چون باد می‌گذرد
بگذار خرده اختلاف‌هایمان با هم باقی بماند
خواهش می‌كنم! مخواه كه یكی شویم، مطلقا
مخواه كه هر چه تو دوست داری، من همان را، به همان شدت دوست داشته باشم
و هر چه من دوست دارم، به همان گونه مورد دوست داشتن تو نیز باشد
مخواه كه هر دو یك آواز را بپسندیم
یك ساز را، یك كتاب را، یك طعم را، یك رنگ را
و یك شیوه نگاه كردن را
مخواه كه انتخابمان یكی باشد، سلیقه‌مان یكی و رویاهامان یكی.
هم‌سفر بودن و هم‌هدف بودن، ابدا به معنی شبیه بودن و شبیه شدن نیست.
و شبیه شدن دال بر كمال نیست، بلكه دلیل توقف است
 
عزیز من!
دو نفر كه عاشق‌اند و عشق آنها را به وحدتی عاطفی رسانده است، واجب نیست كه هر دو صدای كبك، درخت نارون، حجاب برفی قله علم كوه، رنگ سرخ و بشقاب سفالی را دوست داشته باشند.
اگر چنین حالتی پیش بیاید، باید گفت كه یا عاشق زائد است یا معشوق و یكی كافی است.
عشق، از خودخواهی‌ها و خودپرستی‌ها گذشتن است اما، این سخن به معنای تبدیل شدن به دیگری نیست .
من از عشق زمینی حرف می‌زنم كه ارزش آن در «حضور» است نه در محو و نابود شدن یكی در دیگری.
 
عزیز من!
اگر زاویه دیدمان نسبت به چیزی یكی نیست، بگذار یكی نباشد .
بگذار در عین وحدت مستقل باشیم.
بخواه كه در عین یكی بودن، یكی نباشیم.
بخواه كه همدیگر را كامل كنیم نه ناپدید .
بگذار صبورانه و مهرمندانه درباب هر چیز كه مورد اختلاف ماست، بحث كنیم ،اما نخواهیم كه بحث، ما را به نقطه مطلقا واحدی برساند.
بحث، باید ما را به ادراك متقابل برساند نه فنای متقابل .
اینجا سخن از رابطه عارف با خدای عارف در میان نیست .
سخن از ذره ذره واقعیت‌ها و حقیقت‌های عینی و جاری زندگی است.
بیا بحث كنیم.
بیا معلوماتمان را تاخت بزنیم.
بیا كلنجار برویم .
اما سرانجام نخواهیم كه غلبه كنیم.
بیا حتی اختلاف‌های اساسی و اصولی زندگی‌مان را، در بسیاری زمینه‌ها، تا آنجا كه حس می‌كنیم دوگانگی، شور و حال و زندگی می‌بخشد نه پژمردگی و افسردگی و مرگ، حفظ كنیم.
من و تو حق داریم در برابر هم قدعلم كنیم و حق داریم بسیاری از نظرات و عقاید هم را نپذیریم.
بی‌آن‌كه قصد تحقیر هم را داشته باشیم .
عزیز من! بیا متفاوت باشیم
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم دی 1388ساعت 13:19  توسط مهنا و محمد  | 

اندرزهای دالایی لاما رهبر تبعیدی تبتی ها

۱- عشقهای سترگ ودستاوردهای عظیم، به خطر کردنها و ریسکهای بزرگ محتاجاند.

2-   وقتی چیزی را از دست دادی، درس گرفتن از آن را از دست نده
.

3- این سه میم را از همواره دنبال کن
:

* محبت و احترام به خود را

* محبت به همگان را

* مسؤولیتپذیری در برابر کارهایی که کردهای

4- به خاطر داشته باش دست نیافتن به آنچه میجویی، گاه اقبالی بزرگ است.

5- اگر میخواهی قواعد بازی  را عوض کنی، نخست قواعد را فرابگیر
.

6- به خاطر یک مشاجرهی کوچک،  ارتباطی بزرگ را از دست نده
.

7-  وقتی دانستی که خطایی مرتکب شدهای، گامهایی را پیاپی برای جبران  آن خطا بردار.

8-  بخشی از هر روز خود را به  تنهایی بگذران
.

9-چشمان خودرا نسبت به تغییرات بگشا، اما ارزشهای خودرا بسادگی دربرابر آنها فرومگذار.


10-  به خاطر داشته باش که گاه سکوت بهترین پاسخ است.

11-  شرافتمندانه بزی؛ تا هرگاه بیشتر عمر کردی، با یادآوری  زندگی خویش دوباره شادی را تجربه کنی
.

12-  زیرساخت زندگی شما، وجود جوّی از محبت و عشق در محیط خانه و خانواده است.


13-  در مواقعی که با محبوب خویش ماجرا میکنی و از او گله داری، تنها به موضوعات کنونی بپرداز و سراغی از گلایههای قدیم نگیر.

14-   دانش خود را با دیگران در میان بگذار. این تنها راه جاودانگی
است.

15-  با دنیا و زندگیِ زمینی بر سر مهر باش
.

16-  سالی یک بار به جایی برو که تا کنون هرگز نرفتهای
.

17-  بدان که بهترین ارتباط، آن است که عشق شما به هم، از نیاز شما به هم سبقت گیرد
.

18-  وقتی می خواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست دادهای که چنین موفقیتی را به دست آوردهای
.

19-  در عشق و آشپزی، جسورانه دل را به دریا بزن.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 12:22  توسط مهنا و محمد  | 

صعود به قله های پرسون و ساکا

در روزهای جمعه ۲۲ فروردین و ۴ اردیبهشت ۸۸ من و محمد به همراه گروهی از دوستان کوهنورد به ترتیب به قله های پرسون و ساکا صعود کردیم. صعودهایی برفی و دلنشین در فصل زیبای بهار  

قله «پرسون» در منطقه لواسانات تهران  به ارتفاع 3200 متر ، يكي از قله هاي رشته كوه البرز است كه در بخش مركزي آن واقع شده است. 
براي صعود به اين قله بايد از قسمت شمال شرقي شهر تهران به سمت جاده لواسانات رفت و پس از رسيدن به لواسان جاده آسفالت را به سمت شرق ادامه داد. پس از طي هفت كيلومتر به روستاي افجه مي رسيم. براي عبور از اين روستا بايد كوچه باغ هاي طولاني را پشت سر نهاد.در انتهاي روستا رودخانه اي وجود دارد كه بايد از آن عبور كرده و شيبي ملايم را به سمت شرق بالا رفت. اين منطقه كه هنوز رنگ و بوي مسكوني دارد تا نزديكي دشتي  كه با نام  «دشت هويج»  شناخته مي شود  ادامه مي يابد.گروه ما در ساعت ۸ صبح به روستای افجه رسید و با حرکت از مسیری با شیب ملایم ساعت ۹:۳۰ به دشت هویج رسیدیم. بعد از استراحتی کوتاه به حرکت اخود دامه دادیم.

دشت هويج كه به شكل مربع و كاملاً مسطح است در انتهاي جاده خاكي مذكور واقع شده و از مراتع معروف شمال تهران به شمار مي رود و مبدا صعود به قلل گوناگون در منطقه لواسانات است. از آن جمله مي توان بر قله «ساكا» با ارتفاع 3375 متر، قله «ريزان» به ارتفاع 3650 متر و قله «آتش كوه» به ارتفاع 3850 متر اشاره كرد.
    
براي صعود به قله پرسون مسير جنوب شرقي را انتخاب کردیم. مسير شرقي كوهنوردان را به يالي هدايت مي كند كه صعود آن در زمستان كمي سخت و دشوار است زيرا اين مسير شيب بسيار تندي داشته و سنگلاخ است البته طول اين بخش از مسير چندان زياد نيست و طي زماني نيم ساعتي مي توان آن را پيمود. با قرار گرفتن بر فراز اين بخش از مسير، شيبي نه چندان تند از روي يك گردنه كوهنوردان را به سمت شمال شرق به بالا هدايت مي كند. اين بخش مسير، كه پيمودن آن حدود دو تا دو ساعت و نيم زمان نياز دارد، در فصل زمستان بسيار برفگير است و صعود آن همراه با برف كوبي خواهد بود. يعني بايد در ميان حجم بسيار زيادي از برف ها مسيري را گشود و بالا رفت.

مسیر ما هم در این موقع سال هنوز پوشیده از برف سنگینی بود که به تازگی باریده بود به طوری که علیرغم برف کوبی پیشاهنگان گروه،  گاه تا زانو در برف فرو می رفتیم. سرمای دور از انتظار هوا هم کار صعود رو دشوارتر می کرد.سرانجام در ساعت حدود ۱۲ ظهر بر فراز قله قرار داشتیم. قله با نمايي بسيار زيبا در میان انبوه برف جلوه اي ویژه داشت. به خاطر سرمای زیاد چند دقیقه ای بیشتر بر فراز قله توقف نکردیم و به سمت پائین حرکت کردیم. ساعت نزدیک ۲ بعدازظهر بود که صبحانه و ناهار رو همزمان در دشت هویج صرف کردیم. روز خوب و پرخاطره ای بود.

 دو هفته بعد در روز جمعه ۴ اردیبهشت با همین گروه به قله ۳۳۰۰ متری ساکا صعود کردیم. برای صعود از مسیر یال جنوب‌شرقی در ابتدا از روستا به سمت شمال در خلاف حركت آب تنها رودخانه جاری در روستا كه از ارتفاعات دشت گرچال سرچشمه می‌‌گیرد حركت خود را آغاز می‌كنیم. پس از عبور از كوچه باغهای روستا و رسیدن به رودخانه به جای عبور از آن تغییر جهت داده و به سمت جنوب‌غربی حركت کردیم. در كنار رودخانه جاده خاكی به سمت جنوب‌غربی دیده می‌شود كه حركت بر روی این جاده امكان دسترسی به ابتدای مسیر جنوب‌شرقی قله ساكا را برایمان فراهم می‌سازد. با رسیدن به ابتدای یال از جاده جدا شده و از مكانی مناسب با جلوگیری از ریزش سنگ،‌ بر روی یال قرار می‌گیریم و صعود خود را به قله آغاز می‌كنیم. یال جنوب‌شرقی تا ارتفاع 3000 متری خاكی و پس از آن به شكل گرده‌ای تا فراز قله ادامه پیدا می‌كند. به دلیل شیب زیاد و برفی بودن مسیر و البته با احتساب بیشتر از یکساعت زمانی که برای استراحت و صبحانه صرف شد حدود ساعت ۱ بعد ازظهر به قله رسیدیم.

قله کلک چال مقصد بعدی ماست.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 16:47  توسط مهنا و محمد  | 

سلام دوستان

متاسفانه به خاطر مشکلات کاری و تحصیلی مدت زیادیه که نتونستیم وبلاگمون رو به روز کنیم

البته تو این مدت از کوهنوردی غافل نبودیم

شرحش رو تو پست های بعدی براتون می نویسم

لازمه از همه دوستانی که با نظراتشون ما رو مورد لطف و محبت قرار دادند تشکر کنیم

در جواب سوال مهنای عزیز : بله من مهنا یک خانم هستم ، مگه مهنا اسم آقا هم هست؟؟؟

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388ساعت 9:45  توسط مهنا و محمد  | 

کاش می شد سرزمین عشق را

کاش می شد سرزمین عشق را
در میان گامها تقسیم کرد

کاش می شد با نگاه شاپرک

عشق را بر آسمان تفهیم کرد
کاش می شد با دو چشم عاطفه
قلب سرد آسمان را ناز کرد

کاش می شد با پری از برگ یاس

تا طلوع سرخ گل پرواز کرد

کاش میشد با نسیم شامگاه

برگ زرد یاس ها را رنگ کرد

کاش می شد با خزان قلبها

مثل دشمن عاشقانه جنگ کرد

کاش میشد در سکوت دشت شب

ناله غمگین باران را شنید

بعد دست قطره هایش را گرفت

تا بهار آرزو ها پر کشید

کاش می شد مثل یک حس لطیف

لا به لای آسمان پر نور شد

کاش میشد چادر شب را کشید

از نقاب شوم ظلمت دور شد

کاش می شد از میان ژاله ها

جرعه ای از مهربانی را چشید

در جواب خوبها جان هدیه داد

سختی و نامهربانی را ندید

کاش میشد با محبت خانه ساخت

یک اطاقش را به مروارید داد

کاش می شد آسمان مهر را

خانه کرد و به گل خورشید داد

کاش میشد بر تمام مردمان

پیشوند نام انسان را گذاشت

کاش می شد که دلی را شاد کرد

بر لب خشکیده ای یک غنچه کاشت

کاش میشد در ستاره غرق شد

در نگاهش عاشقانه تاب خورد

کاش می شد مثل قوهای سپید

از لب دریای مهرش آب خورد

کاش میشد جای اشعار بلند

بیت ها راساده و زیبا کنم

کاش می شد برگ برگ بیت را
سرخ تر از واژه رویا کنم

کاش میشد با کلامی سرخ و سبز
یک دل غمدیده را تسکین دهم

کاش میشد در طلوع باس ها

به صنوبر یک سبد نسرین دهم

کاش میشد با تمام حرف ها
یک دریچه به صفا را وا کنم

کاش میشد در نهایت راه عشق
آن گل گم گشته را پیدا کنم

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم بهمن 1387ساعت 21:28  توسط مهنا و محمد  | 

سه چیز در زندگی هست که وقتی رفت.. دیگر قابل بازگشت نیست

سخن...موقعیت...زمان 

 سه چیز در زندگی هست که باعث میشه تو شخص بزرگی بشی

سختکوشی..صداقت...موفقیت

 سه چیز در زندگی هست که شخصیت انسان را  از بین میبرد

حرص...غرور..خشم

 سه چیز در زندگی هست  که هیچ زمان نباید از دست داد

آرامش...امید...شرافت

 سه چیز در زندگی هست که همیشگی و قطعی نیست

رویاهای انسان...موفقیت ...شانس

 سه چیز در زندگی هست که بسیار قیمتی و ارزشمند هست

عشق...شرافت نفس...زمان

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم دی 1387ساعت 16:32  توسط مهنا و محمد  | 

گزارش صعود به کرکس

برنامه کرکس یکی از بهترین صعودهای زندگی ما بود.

صعودی عاشقانه و دوست داشتنی که تا ابد در یادمان خواهد ماند

پنج شنبه ۲۵ مهر ساعت ۸ شب از اصفهان به سمت نطنز حرکت کردیم.

ساعت ۹ به روستای کشه واقع در ۳۵ کیلومتری نطنز رسیدیم و به علت عدم آشنایی به محل کمی دیر به منطقه شروع صعود رسیدیم.

ساعت ۱۰ شب بود که تو اتاقک کنار مرغداری خوابیدیم به این امید که قراره یه گروه از اصفهان ساعت ۱ شب واسه صعود بیان و ما هم می تونیم همراهشون بریم.

اما نیومدن.

ما همش گوش به زنگ بودیم

۴ صبح بیدار شدیم به انتظار یه گروه دیگه که شاید بیان و ما باهاشون بریم تا شروع مسیر رو پیدا کنیم

آخه میدونسیم که کار سختی پیدا کردن نقطه ی شروع صعود

تا ۷ صبح خبری نبود

ساعت ۷ یه گروه ۱۲ نفری با یه مینی بوس از اصفهان اومد و ما دنبالشون راه افتادیم

ساعت ۹:۳۰ به پناهگاه رسیدیم

حدود یه ساعت طول کشید تا یه چایی آماده کنیم و استراحت مختصری و دوباره حرکت

البته اینم بگم که مسولین پناهگاه اصفهان انصافا خیلی به کوهنورد ها کمک می کردند

دستشون درد نکنه و خدا قوتشون بده

ساعت ده و نیم به سمت قله راه افتادیم  با عبور از سه تا شیب خیلی تند به پای قله رسیدیم و با دور زدن قله ساعت دوازده و نیم بالای قله بودیم

 

gps بالای قله ارتفاع ۳۹۲۵ متر رو نشون میداد

منظره ی قله های اطراف بخصوص کرگز دیدنی بود

این مطلب رو بگم که اگه مهنا نبود من حتما از ارتفاع ۳۶۰۰ متری بر می گشتم

اینجاست که بغض غریبی گلومونو می گیره

دل کندن از جایی که آدم دوست داره همیشه اونجا باشه کاره سختیه و ما بودیم و باد و آسمان زیبا که به ما لبخند بی منت خودشو هدیه می داد

کاش میشد تا ابد اینجا موند

اما حیف .........

چندتا عکس گرفتیم وساعت یک به سمت پایین حرکت کردیم

ساعت ۲ به پناهگاه برگشتیم ناهار رو تو پناهگاه خوردیم البته فراموش کرده بودیم نون  همراهمون ببریم و از کوهنوردای مستقر در کمپ مقداری نون گرفتیم واسه ناهار

دو و نیم به سمت پایین حرکت کردیم و ساعت چهار و نیم رسیدیم کمپ گردشگری(مرغداری)

نکات قابل توجه:

۱- کوهنودان حتما باید ابتدای مسیر رو با یه راه بلد برن در غیر اینصورت پیدا کردن مسیر کار سختیه

۲-شیب بسیار کم شروع مسیر کلاه سرشون نذاره آخه ادامه مسیر بعئ از پناهگاه بسیار تنده(تقریبا ۷۰ درجه)

۳- به زمان حرکت توجه کنید چون هوا تو منطقه سریع تارک میشه

۴- بادهای شدید روی قله اذیت کننده است به این نکته توجه خاص داشته باشید

۵ - مسیر حرکت از تهران و اصفهان در نقشه ی زیر مشخص شده است

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 23:35  توسط مهنا و محمد  | 

عاشقانه

عزیزم

قلب من رو به تو پرواز می کند.

مرا ببخش! از این جرم بزرگ که دوستی است و جنایت ها به مکافات آن روی می دهد چشم بپوشان.

اگر به تو عزیزم خطاب کرده ام، تعجب نکن. خیلی ها هستند که با قلبشان مثل مثل آب یا آتش رفتار می کنند. عارضات زمان، آنها را نمی گذارد که از قلبشان اطاعت داشته باشند و هر اراده ی طبیعی را در خودشان خاموش می سازند.

اما من غیر ازآنها و همه ی مردم هستم.هر چه تصادف و سرنوشت و طبیعت به من داده،به قلبم بخشیده ام و حالا می خواهم قلب سمج و ناشناس خود را از انزوای خود به سوی تو پرتاب کنم و این خیال مدت هاست که ذهن مرا تسخیر کرده است.

من یک کوه نشین غیر اهلی، یک نویسنده ی گمنام هستم که که همه چیز من با دیگران مخالف و تمام اراده ی من با خیال دهقانی تو که بره و مرغ نگاهداری می کنید متناسب است.

بزرگ تر از تصور تو و بهتر از احساس مردم هستم، به تو خواهم گفت چطور.

اما هیهات که بخت من و بیگانگی من با دنیا، امید نوازش تو را به من نمی دهد، آنجا در اعماق تاریکی وحشتناک خیال و گذشته است که من سرنوشت نامساعد خود را تماشا می کنم.

دوست کوه نشین تو  نیما

منبع : نامه های عاشقانه نیما یوشیج

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 11:22  توسط مهنا و محمد  | 

اعضای گروه آنا پورنای 1978

1- ایرن میلر 42 ساته یک فیزیکدان در شرکت  IBM بودتنها مادر عضو گروه در زمان صعود بودچنان سرزنده و شاداب بود که به گفته ی خانم بلوم اورا با دختر بزرگش اشتباه می گرفتی وی عضو گروهی بود که برای اولین بار قله تتونز را در پرو فتح کردند

2- پیروکرامار 40 ساله و چشم پزشکی از شهر سیاتل بود که وظیفه ی پزشکی تیم را به عهده داشت او خودرا از جنجال و بگو مگوها دور نگه میداشت درقضاوت کردن کند عمل میکرد و مشتاق حفظ خود بود اکثر صعودهایی که پیرو انجام داده بود با یک یا دو نفر و اغلب با جوآن فیری در منطقه ی آبشارهای واشنگتن بودند

3- ورا کومارکووا در سن 35 سالگی از سرزمین مادرری خود چک و اسلواکی به امریکا مهاجرت کرده بود و در یک سال تمام راه اروپا به آمریکا و تا المپیک مکزیکوسیتی را پیاده طی کرده بود او درای درجه دکتری از دانشگاه کلرادوبود و در زمینه ی محیط زیست منطقه قطبی و ارتفاعات بلند تحصیل کرده بود.او از بعضی دیواره های بسیار سخت که هیچ زنی آنها را صعود نکرده بود بالا رفته بود که از آن جمله صعود حماسی دیواره عمودی و بادگیر دیکی در آلاسکا است.وی انسانی فردگرا بود

4- آنی وایت هاوس از جوان ترین اعضای گروه و تنها 21 سال داشت که این سن برای چنین صعودی بسیار پایین بود اما به نظر خانم بلوم او یک صعود کننده ی درجه یک تیم بود. آنی زنی محکم و ستبر و فردی مصصم ؛ قابل تحمل و بردبار و دارای روحیه ای سرزنده بود

5- مارگی راسمور که در زمان صعود بیست ساله بود که این خود یک رکورد است که شاید تا سالها زنی بیست ساله نتواند به آناپورنا صعود کند وی با آنی وایت هاوس جوان ترین افراد فعال در گروه بودند هردوی آنها در دبیرستان  دولتی راونزوود در پالو آلتو در کالیفرنیا درس خواندندمارگی و آنی در سن 17 و 18 سالگی در سال 1975 به قله ی مک کینلی صعود کردند که جوان ترین زنانی هستند که موفق به انجام چنین کاری شدند.در زمان صعود مارگی دانشجوی زمین شناسی و آنی دانشجوی پرستاری بودند

6- آرلن بلوم ؛نویسمده ؛سخنران و کوهنوردی با تحصیلات دکترای بیو شیمی است در طول 35 سال فعالیت خود ؛ در بیش از 50 هیات عضو بوده است. از جمله تیم کاملا زنانه صعود به قله ی مک کینلی و تیم 1976 اورست به مناسبت دویستمین سال استقلال آمریکا. او همچنین یک راهپیمایی بزرگ 3200 کیلومتری در طول هیمالیا از بوتان به لاداخ را نیز انجام داده است.او در برکلی کالیفرنیا زندگی می کند و به سخنرانی وسرپرستی و کلاس های بین المللی اشتغال دارد

7- ورا واتسون بانوی شایسته ی گروه بود از جنبه ی ظاهری و خارجی زنانه ؛ حتی با جوش و خروش ولی از درون قوی ؛کار آمد و تقریبا بدون ترس. زنی با روح رومانتیک و عقاید مصمم. او که دانشمند کامپیوتر در زمانه خود بود اولین زنی بود که قله ی آکونگوا در آرژانتین را که بلندترین قله ی نیم کره غربی است به تنهایی صعود کرده است. در زمان صعود و مرگ عاشقانه اش در آناپورنا او 46 ساله بود.

8- آلیسون چادویک زن انگلیسی 36 ساله ای بود که به امر هنر در لیدز اشتغال داشت با شوهرش جانوش انیسکسویژ لهستانی زندگی می کرد در بین گروه زنانی که به آناپورنا می رفتند رکورد ارتفاع آلیسون از همه بیشتر بود.

9- جوآن  فیری 49 ساله و هنرمند و فیزیوتراپ و کوهنوردی فصلی بوداو زنی زیبا و قدبلند با موهای نقره ای بود.او در همان حال که 3 بچه را بزرگ و تربیت می کرد قله های زیادی را صعود و مناطق زیادی را در شمال غرب آمریکا و کانادا اکتشاف کرده بود.

10 الیزابت(لیز) کلابوسیکی مین لندر زن 35 ساله ای که آرام صحبت می کرد اما بعضی از دیواره های دشوار یخی آلپ را صعود کرده بود با وجود جثه ی لاغر بسیار قوی بود. در مجارستان به دنیا آمده بود اما در اسپوکین واشنگتن بزرگ شده  و دارای مدرک دکترای زبان آلمانی از دانشگاه کلرادو بود.در زمان صعود با همسر آلمانی – ایرلندی خود در توبینگن آلمان زندگی می کرد و به تدریس زبان انگلیسی اشتغال داشت وی فنی ترین یخ نورد گروه بود.

11- دایانا تیلور فیلمبردار گروه

12- ماری اشتون صدابردار گروه

13- کریستی تیوز 38 ساله از منطقه میامی غربی و مدیر کمپ اصلی بوداو فالیت زیادی انام داده بود اما فاقد تجربه کافی در کوهنوردی بود

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 2:26  توسط مهنا و محمد  | 

هوشمندی

سه نفر به عیادت دوست مشترکی رفته بودند که سرطانی بدخیم داشت و پزشکش فقط 6 ماه فرصت زندگی برای او تعیین کرده بود. بیمار از نفر اول پرسید : اگر دکتر تو شش ماه فرصت داده بود چه کار می کردی؟ او گفت: آه، تمام اموالم را می بخشیدم و پیوسته به ذکر و دعا می پرداختم.

مرد بیمار از نفر دوم پرسید تو چه می کردی ؟ او پاسخ داد : من تمام دارایی ام را پول نقد می کردم و دور دنیا را می گشتم و خوش می گذراندم.

سپس از فرد سوم پرسید و تو ؟ جواب داد : من ؟ دکترم را عوض می کردم!

+ نوشته شده در  جمعه پنجم مهر 1387ساعت 2:2  توسط مهنا و محمد  | 

سی امین سالگرد اولین صعود مستقل تیم زنان به آناپورنا

 ۱۵ اکنبر ۲۰۰۸مصادف با ۴آبان ۱۳۸۷  و ۳۰ سال از  ۱۵ اکتبر ۱۹۷۸ میگذرد. روزی که تا ابد در یاد کوهنوردان ثبت شده است. در این روز یک تیم 13 نفره از زنان که غالبا ملیت های متفاوتی داشتند تصمیم بزرگی گرفتند:

صعود به قله ی آناپورنا در پاکستان با ارتفاع ۸۰۸۹متر

ساعت ۳:۲۹ دقیقه ی بامداد ۱۵ اکتبر ۱۹۷۸ قله ی آناپورنا توسط گروهی کاملا زنانه فتح شد.این قله ۲۸ سال پیش از این تاریخ اولین بار در سال ۱۹۵۰ توسط گروهی به سرپرستی موریس هرزوک فتح شد و تا فتح آن توسط این زنان با اراده فقط ۴ بار دیگرفتح شده بود.

در خلال این صعود دو تن از کوهنوردان به نام های ورا واتسون و آلیسون چادویک جان خود را از دست دادند و از فراز قله ی آناپورنا به آسمان ابدیت پیوستند و خودرا در کوه جاودانه کردند و در همان ارتفاع ۷۶۰۰ متری در کنار قله ی دوست داشتنی آناپورنا تا ابد آرمیدند.

آرلن بلوم ؛نویسنده ؛سخنران و کوهنوردی با تحصیلات دکترای بیوشیمی است که در طول 35 سال فعالیت خود ؛ در بیش از ۵۰ هیات عضو بوده است. از جمله تیم کاملا زنانه صعود به قله  مک کینلی و تیم 1976 اورست به مناسبت دویستمین سال استقلال آمریکا. او همچنین یک راهپیمایی بزرگ ۳۲۰۰ کیلومتری در طول هیمالیا از بوتان به لاداخ را نیز انجام داده است. او در برکلی کالیفرنیا زندگی می کند و به سخنرانی وسرپرستی و کلاس های بین المللی اشتغال دارد.

ورا واتسون بانوی شایسته ی گروه بود از جنبه ی ظاهری و خارجی زنانه ؛ حتی با جوش و خروش ولی از درون قوی ؛کار آمد و تقریبا بدون ترس. زنی با روح رومانتیک و عقاید مصمم.او که دانشمند کامپیوتر در زمانه خود بود اولین زنی بود که قله ی آکونگووا در آرژانتین را که بلندترین قله ی نیم کره غربی است به تنهایی صعود کرده است.در زمان صعود و مرگ عاشقانه اش در آناپورنا او ۴۶ساله بود.

آلیسون چادویک زن انگلیسی ۳۶ساله ای بود که به کار هنر در لیدز اشتغال داشت با شوهرش جانوش انیسکسویژ لهستانی زندگی می کرددر بین گروه زنانی که به آناپورنا می رفتند رکورد ارتفاع آلیسون از همه بیشتر بود.

ایرن میلر 42 ساته یک فیزیکدان در شرکت  IBM بود.تنها مادر عضو گروه در زمان صعود چنان سرزنده و شاداب بود که به گفته ی خانم بلوم اورا با دختر بزرگش اشتباه می گرفتی وی عضو گروهی بود که برای اولین بار قله تتونز را در پرو فتح کردند.

پیروکرامار 40 ساله و چشم پزشکی از شهر سیاتل بود که وظیفه ی پزشکی تیم را نیز به عهده داشت. او خود را از جنجال و بگو مگوها دور نگه می داشت. درقضاوت کردن کند عمل میکرد و مشتاق حفظ خود بود. اکثر صعودهایی که پیرو انجام داده بود با یک یا دو نفر و اغلب با جوآن فیری در منطقه ی آبشارهای واشنگتن بودند.

ورا کومارکووا در سن 35 سالگی از سرزمین مادرری خود چک و اسلواکی به امریکا مهاجرت کرده بود و در یک سال تمام راه اروپا به آمریکا و تا المپیک مکزیکوسیتی را پیاده طی کرده بود او درای درجه دکتری از دانشگاه کلرادوبود و در زمینه ی محیط زیست منطقه قطبی و ارتفاعات بلند تحصیل کرده بود. او از بعضی دیواره های بسیار سخت که هیچ زنی آنها را صعود نکرده بود بالا رفت که از آن جمله صعود حماسی دیواره عمودی و بادگیر دیکی در آلاسکا است. وی انسانی فردگرا بود.

آنی وایت هاوس جوان ترین عضو گروه و تنها 21 سال داشت که این سن برای چنین صعودی بسیار پایین بود اما به نظر خانم بلوم او یک صعود کننده ی درجه یک تیم بود. آنی زنی محکم و ستبر و فردی مصصم ؛ قابل تحمل و بردبار و دارای روحیه ای سرزنده بود.

آرلن بلوم در جایی از کتاب خود به نام جایی برای زنان بر روی قله ی آناپورنا می نویسد : دیدن دویست نفر آدم پا برهنه که در خارج از محوطه و پشت دروازه ایستاده اند که انگار گرسنگان منتظر جیره ی غذایی خود هستند؛من را منقلب می کرد؛اینها توده مردم هستند. شرپاها با فرمان دادن به آنها مثل مباشرانی رفتار می کنند.....در بین آنان زنان و بچه هایی هم هستند که به نظر نمی رسد بتوانند ۱۵کیلو بار هم تحمل کنند.

تصور کنید انسانی با این روح لطیف و شکننده زمانی که مجبور به رها کردن دو دوست خود ورا واتسون و آلیسون چادویک در ارتفاع ۷۶۰۰ متری می شود  چه فشار  روحی را تحمل میکند.

اعضای گروه در سال ۱۹۷۸ قبل از حمله به قله ی آناپورنا

ایستاده از چپ : مارگی راسمور ؛ آلیسون چادویک ؛ کریستی تیوز ؛ پیرو کرامار ؛ ایرن میلر ؛ جوآن فیری ؛ آنی وایت هاوس ؛ ماری اشتون

نشسته از چپ : دایانا تیلور ؛ ورا واتسون ؛ ورا کومارکووا ؛ لیز کلوبوسیکی ؛ آرلن بلوم

آرلن بلوم : آناپورنا قله ای بزرگ ؛ زیبا ؛ مهیب و دست نیافتنی بر روی سیاره ی ماست. بسیاری از ما شاید هیچگاه امکان رفتن به پای این کوه را هم نداشته باشیم؛ ولی این نکته ی مهمی نیست مهم این است که در زندگی همه ی ما آناپورنا های مجازی زیادی وجود دارند و زمانی که دست یافتن به آناپورنای واقعی پس از تلاش به ممکن تبدیل می شود بنانراین فتح آناپورناهای مجازی نیز امکان پذیر خواهد شد.                                                                         

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 21:58  توسط مهنا و محمد  | 

دماوند، بلند ترین قله ایران زمین

داستان‌های کهن، حماسه‌ها و اسطوره‌ها، از آن رو ماندگارند که در هر زمانه‌ای بنا به وضع روزگار و نیاز آدمیان نمودی نو می‌یابند و ظرف آنها چنان است که مظروف و خیال‌هایی دیگر بدان راه می‌یابد.
 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نه تنها ظرفیت فراوان افسانه‌های ماندگار، بلکه جاودانگی چالش‌های پیش روی آدمی، چنان بوده است که می‌شود صورت‌هایی از واقعیت و حقیقت را در رویایی‌ترین داستان‌های کهن نیز یافت. آیا نه این است که می‌توان مهر بی‌پایان مادر به فرزند و دلشوره او از سرنوشت پسر گردن  ‌فراز را (که واقعیتی همیشگی است) از پس پرده خیال، در چشمان نگران کتایون، مادر اسفندیار دید که او را از رفتن به جنگ با رستم نهی می‌کند؟ یا دلبستگی به زاد و بوم را که حاصل سازگاری دیرین نسل اندر نسل به آب و خاکی ویژه است، نمی‌توان در حماسه شورانگیز آرش یافت که جان بر سر تیر کرد تا زادگاه را نگاه دارد.

می‌توان با سود جستن از انگاره‌های کهن و شاخ و برگ پرلطافت آنها، واقعیت‌های سخت امروزین را رنگی دیگر زد و با عناصر خیال‌انگیز افسانه‌ها، ذهن را آماده پذیرش یا روبه‌رو شدن با این واقعیت‌ها ساخت؛ برای مثال، شاید بتوان تیرگان روزی را که آرش تیر خود را از فراز کوه دماوند رها کرد تا خانه پدری را برای هم‌نوعان نگاه دارد، آرایه‌ای کرد برای بیان این واقعیت زیستی که تمام زیستمندان، حتی انسان امروزین که با تقدیس فردیت، ارج نهاده می‌شود، خواه‌ناخواه زیست «گونه» به مفهوم بوم‌شناختی آن هستند. 
 
جشن تیرگان، بزرگداشت پیروزی ستاره تشتر ـ فرشته باران ـ بر اپوش دیو خشکی است، چرا که هیچ کس بدون «آشیان زیستی» (اصطلاحی که ادوار ویلسون، زیست بوم‌شناس بزرگ به کار می‌برد) یعنی بدون مجموعه محیط و مهارت‌های سازگار یافته با آن، نمی‌تواند زنده بماند.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
نهایت این که امروزه کمتر فرد انسانی همچون آرش، جان خود را پیشکش دیگران و یا همچون ملخ‌های دریایی، جسم خود را جزیره استراحت دیگر هم‌گونه‌ها برای گذر از دریای سرنوشت می‌کند، اما به هر حال، تن دادن به قید و بندهای اجتماع و بازی کردن نقش یک مهره در ماشین سترگ جامعه، همان فنا شدن فرد برای گونه (اما به شکل تدریجی) یا ایفای نقش یک حلقه در «زنجیره حیات» (شاه بیت گفته‌های بوم‌گرایان) است. اسطوره آرش، ترجمان این واقعیت ازلی است.
 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
می‌توان تلاش جانانه‌ آرش را برای حفظ خاک سرزمین، بیان رازآمیز این حقیقت دانست که از دست رفتن (فرسایش) خاک، از دست رفتن سبزی و سرزندگی است و یا کوشش برای پاسداری از مرزهای سرزمین را تلاش برای حفظ زیستگاه دانست که کوچک شدن آن (باز، به استناد پژوهش‌های ادوارد ویلسون)، کم شدن جمعیت گونه و در خطر افتادن زادآوری را در پی دارد. اگر آن تیر سرنوشت‌ساز در نزدیکی‌ها فرود می‌آمد، چنان که سیاوش کسرایی سروده «مرزها مان تنگ!/ خانه‌هامان کور!» می‌شد و به تعبیر فردوس حاجیان، تیر آرش، زمین (خاک و آب) را حفظ می‌کند و همین عناصر به اضافه هوا (باد) آن را هدایت می‌کنند تا عرصه بیشتری باز شود و اکسیژن ]فضای زیستی [برای انسان‌ها] فراهم شود.
 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آن گونه که پژوهش‌های هاشم رضی نشان می‌دهد، آیین «آب ریزگان» یا پاشیدن آب که در جشن تیرگان و به روز تیر (سیزدهم) از ماه تیر انجام می‌شده، نوعی ستایش ستاره تیشتریه (ایزد باران) و نیز نمایش تأثیر آب بر پایین‌ آوردن حرارت مزاج و دفع بیماری‌ها بوده است. در تأویل زیست‌بومی از این آیین‌، می‌توان گرامی‌داشت آب را دید که حیات با آن آغاز یافته است و بی‌آن می‌میرد. بازی با آب، و اغتسال هم برای بسیاری از جانداران، از جمله انسان، ‌یکی از ضروریات ادامه زیست است.

امروزه کمتر فردی همچون آرش، جان خود را پیشکش دیگران و یا همچون ملخ‌های دریایی، جسم خود را جزیره استراحت دیگر هم‌گونه‌ها برای گذر از دریای سرنوشت می‌کند.
در تاریخ طبری، درباره تیرانداختن آرش آمده است که «پس منوچهر بر وی با قوت بنگریست که او آرش بود و اندر همه روی زمین از او تیرانداز‌تر نبود. او را بفرمود بر سر کوه دماوند رود؛ آن یکی کوه است که به روی زمین هیچ کوه از آن بلندتر نیست و یکی تیر با همه قوت خود بیندازد تا خود کجا افتد. آرش از سر کوه تیری بینداخت به همه قوت خویش، و تیر از همه زمین طبرستان و زمین گرگان و زمین نیشابور و از سرخس و مرو و همه بیابان مرو بگذشت و افراسیاب را سخت اندوه آمد.»
 
امروز با عدد و رقم می‌توان گفت که بلندترین قله بر زمین ما (ایران) سرزمین‌های نزدیک به آن، دماوند است، و این کوه نه تنها تا شعاع ده‌ها کیلومتر را پیرامون خود از برکت آب و چمنزار برخوردار می‌کند، بلکه برای همه کشور، چشم‌انداز برجسته و نماد طبیعی و ملی و نمونه ارزشمندی کوه برای چرخه حیات است.
به این دلیل، می‌توان داستان‌های کهن را که با محوریت دماوند و آرش ساخته شده‌اند، در تفسیرهای امروزین، دستمایه تأکید بر نقش بی‌بدیل کوهستان در شکل‌گیری تمدن دانست، چرا که نخستین تمدن‌ها، در کنار رودهایی که از کوهستان سرچشمه می‌گیرند، پدید آمدند و در سرزمین‌های خشک (مانند ایران) همچنان تمامی زندگی و تمدن وابسته به کوه‌هاست.
 
جشن تیرگان، بزرگداشت پیروزی ستاره تشتر ـ فرشته باران ـ بر اپوش دیو خشکی است. احسان یارشاطر، از متن اوستایی تشترتیشت و متن پهلوی بندهشن نقل می‌کند که اهریمن بدنهاء چون طوبی جهان هرمزد را دیده حسد برد و اپوش را بر آن گماشت که تا باد گرم بوراند و زمین‌ها را خشک کند.

تیشتر، به یاری هرمزد برخاست و پس از چند نبرد سخت سرانجام بر اپوش چیره شد، و باران باریدن گرفت و پس از آن، تیشتر بانگ شادی برآورد که «خوشا بر من ای هرمزد، خوشا بر شما ای گیاهان و آب‌های روی زمین، خوشا بر شما ای سرزمین‌های آریایی. اکنون جوی‌ها پر آب خواهد شد و به سوی کشتزارها و چمن‌ها روان خواهد گشت.»
چه داستانی بهتر از این، می‌تواند ارج آب را در نظر ما که امروز، بیشتر اوقات آن را به راحتی (و حتی ولنگاری) با چرخاندن یک شیر مصرف می‌کنیم، بنمایاند؟!
 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
برای کوهنوردان، داستان‌ آرش همیشه شورانگیزترین ماجرای کوهپیمایی، و تمثیلی در تأیید گفته کوهنورد بزرگ، راینهولد مسنر، بوده است که می‌گوید: ما با صعود به کوه‌ها نه بر آنها که بر خود غلبه می‌کنیم. با بالاروی از کوه‌ها، خود را می‌شناسیم؛ طبیعت را می‌شناسی؛ دوست می‌یابی و مفهوم عشق به دوست و طبیعت را درمی‌یابیم. حاجیان، آرش را «شهید عشق» می‌نامد؛ به تفسیری دیگر، می‌توان آرش و تلاش او را عاشقی کردن بر زندگی و پیوند زندان زندگی خود با طبیعت و زندگی دیگران دانست.

می‌توان در ظرف داستانی تیرگان، بسی مفاهیم پرارج و امروزین دیگر ریخت و در نوشته این پندارهای شیرین راهی برای زیست بهتر و هماهنگ با سپهر زیستی جست...
برداشت از وبلگ:http://felestinschool.blogsky.com
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 20:58  توسط مهنا و محمد  | 

احتمال فعال شدن آتشفشان دماوند

تغییر در الگوی لرزه خیزی خروج گاز و بخار و همچنین تغییر در شیب دامنه نشانه‌ها‌ی اصلی احتمال رویداد آتشفشان به شمار می‌آیند كه در مورد دماوند بیشتر این نشانه‌ها‌ توسط كارشناسان سازمان زمین شناسی و اكتشافات معدنی كشور و سایر مراكز پژوهشی كشور مشاهده شده است. 

به گزارش ایسنا، مهندس فرهاد انصاری مدیر زمین شناسی مهندسی و زیست محیطی سازمان زمین شناسی گفت: دماوند آتشفشانی «خفته» و نه «خاموش» است و نباید نشانه‌ها‌یی را كه در آن مشاهده می‌شود فراموش كرد و نسبت به آنها بی توجه بود.

 وی درباره نشانه‌ها‌ی بروز پدیده آتشفشان در چنین قله‌ها‌یی یادآور شد: افزایش لرزه خیزی یا به طور كلی و تغییر الگوی لرزه خیزی منطقه خروج گازهای آتشفشانی و همچنین تغییر در شیب دامنه كوه‌ها‌ی آتشفشان اصلی ترین نشانه‌ها‌ی احتمال رویداد آتشفشان هستند كه در مورد دماوند دو مورد اولیه از ابتدای سال 85 به وضوح دیده شده و با توجه به گزارش‌ها‌ی اخیر كارشناسان مبنی بر افزایش رویداد زمین لغزه در منطقه احتمال تغییر در شیب دامنه‌ها‌ی قله دماوند نیز وجود دارد.

انصاری با بیان اینكه بروز سه نشانه یاد شده می‌تواند نشانه ای از حركت مایع مذاب (ماگما) از بخش‌ها‌ی پائین زمین به سمت بالا باشد خاطر نشان كرد: به سبب وجود فشار بسیار زیاد در ژرفای زمین حركت ماگما به سوی دهانه آتشفشان با خروج حجم زیادی از بخار و گازهای مختلف و همچنین ترك خوردن و متورم شدن پوسته زمین و در نهایت تغییر در شیب دامنه كوه آتشفشان همراه است كه به صورت رویداد زمینلرزه و تغییر شیب دامنه دیده می‌شود.

وی با بیان اینكه ممكن است چنین تغییراتی نشان دهنده رویداد آتشفشان در آینده نزدیك نباشند افزود: رفتارسنجی و بررسی ویژگی‌ها‌ی دماوند و سایر آتشفشان‌ها‌ی مشهور ایران كه همگی از آتشفشان‌ها‌ی جوان جهان به شمار می‌آیند با هدف شناخت رفتار طبیعی آنها این امكان را فراهم می‌كند كه در صورت پیدا شدن رفتار ناهنجار و غیر طبیعی در آینده چنین تغییر رفتاری شناسایی شده و در تصمیم گیری مورد استفاده قرار گیرد.

برداشت از سایت شریف نیوز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 20:40  توسط مهنا و محمد  | 

آچاریا

در سر کلاس یک روانپزشک مشهور، یکی از دانشجویان از او پرسید: استاد! شما در مورد انسان غیرمعمولی و رفتارهایش به ما گفته اید، ولی در مورد انسان عادی چه می گوئید؟ استاد با لحنی بسیار جدی گفت: هر وقت چنین انسانی را یافتیم معالجه اش خواهیم کرد!

در دنیایی که زندگی می کنیم ، مفهوم انسانی انسان دچار اضمحلال شده است. همه آدمها در کنار یکدیگر زندگی می کنند اما به شدت تنها هستند. آچاریا، عارفی که به روشن شدگی دست یافته، معتقد است: حقیقت زندگی زیر نقابی از دروغ ، ریا و ترس پوشیده شده و چون  انسانها حقیقت را درنمی یابند، دچار درد و رنج می شوند. مهمترین سوالی که اینجا مطرح می شود این است که چگونه انسانی زندگی کنیم؟ آچاریا می گوید: اگر بتوانیم از آدمها موجودات انسانی بسازیم کار بزرگی کرده ایم. او بر این باوراست که دستورالعمل در این زمینه به وفور وجود دارد اما عمل به آنها اندکی سخت و دشوار است و به جسارت و سنت شکنی نیاز دارد. ما باید قدرت عبور ازمرزهای توهمی که زندگی معمول بر دست و پای ما نهاده است را داشته باشیم. مسیح در این زمینه اشاره جالبی دارد :" تا زمانی که دوباره مانند کودکان نشوید، وارد قلمرو ملکوت خداوند نخواهید شد."

در وجود انسان نردبانی وجود دارد که پایین ترین پله آن ذهن و بالاترین آن عشق عنوان می شود. آچاریا معتقد است برای دستیابی به حقیقت زندگی باید از مرز واژه ها و قالبهای ذهنی گذر کرد و به یک رهیافت فرامنطقی دست یافت.عشق موهبتی الهی است که اگر در درون انسان رشد و نمو یابد، به تعبیر آچاریا انسان را به موجودی قدسی و الهی مبدل می سازد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 23:37  توسط مهنا و محمد  | 

دستهای سبز دعا

الهی مران کسی راکه توخودخواندی

آشکارمکن گناهی راکه توخودپوشیدی

کریماخودبرگرفتی وکس نگفت که بردار

اکنون که برگرفتی مگذارودرسایه ی لطف خودمیدار

وجزبه فضل ورحمت خودمسپار

الهی آب عنایت توبه سنگ رسید،سنگ بارگرفت

سنگ درخت رویانید،درخت میوه بارگرفت.چه درختی

درختی که بارش همه شادی،مزه اش همه انس

وبویش همه آزادی،درختی که ریشه ی آن درزمین وفا

شاخه ی آن برای رضا،میوه ی آن معرفت وصفا

وحاصل آن دیدارولقاء

الهی به فضل خودمارایادکن وبیادلطفی ماراشادکن


  رمضان ماه خداست

درلحظه های پاک وعاشقانه ی خود با یگانه خالق هستی مارایادکنید.

 مهنا        و       محمد


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 0:35  توسط مهنا و محمد  | 

صعود به سبلان

 قله آتشفشاني سبلان با ارتفاع 4811 متر ، سومين قله مرتفع ايران مي باشد که در شمال غرب کشور و در استان اردبيل واقع شده است. در دهانه اين آتشفشان خاموش و بر فراز قله اين کوه ، درياچه اي زيبا قرار گرفته که سطح آن در مدتي طولاني از سال با يخ پوشيده شده است.

پنج شنبه 31 مرداد ماه ساعت 6 صبح آغاز سفر به سبلان بود. من که برای اولین بار به سبلان می رفتم،اشتیاق زیادی توی دلم بود. محمد اما سال گذشته تقریبا همین موقع سال با یک گروه از دوستاش به سبلان و بعدش الوند صعود کرده بود و حالا بی قرار دیدار دوباره با دلدار  مغرور و سربلندی بود که آغوش سنگی اش  اما گرم و پذیرنده بود برای همه آدمهای با اراده و سختکوش.

مسیر رفت از اتوبان تهران – تبریز بود. صبحانه را ساعت 10 بعد از عوارضی قزوین خوردیم. از زنجان و بستان آباد  گذشتیم. ساعت یک هم برای صرف ناهار در رستورانی در سراب توقف کردیم. نیر و اردبیل شهرهای بعدی مسیر بودند. حالا باید به سمت لاهرود می رفتیم که حدود 75 کیلومتر با اردبیل فاصله داشت. 17 کیلومتری مشکین شهر از جاده اصلی به سمت چپ تغییر مسیر  دادیم  تا به لاهرود رسیدیم. حالا باید به سمت چشمه آب گرم شابیل می رفتیم که در 25 کیلومتری لاهرود قرار داشت. حدود ساعت 4 بعدازظهر به شابیل رسیدیم. مردم زیادی برای استفاده از چشمه های آب گرم به این منطقه اومده بودند. حالا 10 کیلومتر مسیر خاکی و ناهموار تا پناهگاه گوسفند سرا باقی بود جایی که شروع صعود به سمت قله سبلان محسوب می شد. البته تعدادی از کوهنوردا صعود خودشون رو از شابیل شروع می کردند. به خاطر ناهموار بودن مسیر تعدادی ماشین جیپ کوهنوردان رو به پناهگاه می برد  با کرایه نفری 15000 تومان! محمد اما می خواست با ماشین خودش بالا بره ، تو همون پیچ اول مسیر ماشین متوقف شد. ولی سماجت زیاد راننده اش رو که دید کوتاه اومد. تو آخرین پیچ جاده هم موندیم . چند نفر از جوونهای خونگرم و با غیرت آذربایجانی همت کردند و ماشین رو هل دادند. ساعت 6 به پناهگاه رسیدیم.مسیر خیلی سختی بود. این 10 کیلومتر بیشتر از یک ساعت زمان برد و البته کلی هم بنزین مصرف شد.چادر زدیم و کمی در اطراف پناهگاه گشت زدیم.امکانات پناهگاه در حد قابل قبولی بود، لااقل خیلی بهتر و مجهزتر از پناهگاه گوسفند سرای دماوند.عده زیادی از کوهنوردها قبل از ما به پناهگاه رسیده بودند. به نظرم تعدادشون بیشتر از 100 نفر می شد.  برای شام کنسروی باز کردیم و و خوابیدیم.

علیرغم اینکه سرمای هوا تنبلمون کرده بود ، ساعت 6 صبح روز جمعه اول شهریور از خواب بیدار شدیم تا برای حرکت آماده بشیم. من که متغیر بودن آب و هوای کوهها رو زیاد جدی نگرفته بودم از لباس گرم فقط یه بادگیر معمولی همراهم بود و به جای کلاه هم یه سایه بون بلند داشتم تا از آفتاب سوزان تابستون در امان بمونم.محمد خوشبختانه دو جفت دستکش گرم و یه کلاه بافتنی تو کولیش گذاشته بود که بعدا خیلی به کارمون اومد. چادر رو جمع کردیم و با وسایل داخل ماشین گذاشتیم. ساعت 7 دیگه کاملا آماده حرکت بودیم. هوا کمی سرد بود ، با توکل به خدا صعودمون را آغاز کردیم. تا 8:30 دقیقه بالا رفتیم ، بعدش نشستیم و مقداری نان و عسل برای صبحانه خوردیم. من منتظر گرم و آفتابی شدن هوا بودم اما هر چی پیش می رفتیم هوا سردتر می شد ، تا اینکه آروم آروم برف شروع به باریدن کرد. دیدن برف تو گرمای تابستون هم حال و هوایی داشت. ساعت 9:30 دقیقه بود که از شدت برف زیر تخته سنگی پناه گرفتیم. محمد می گفت با توجه به اینکه لباس گرم و چادر همراهمون نیست ، معقولانه نیست با این وضعیت هوا بالاتر بریم. اما دیدن گروه کوهنوردایی که تو ی مسیر بودند و کمی بهتر شدن هوا ما رو به ادامه حرکت مصمم کرد.دوباره راه افتادیم. مسیر صخره ای و ناهموار و برای من نا آشنا اما جذاب بود. اینطوری می تونستیم توانایی خودمون رو واسه مسیرهای سخت تر هم محک بزنیم. ساعت 11 دوباره استراحت کوتاهی کردیم. برف دوباره شروع شده بود و تمام مسیر رو سپید پوش کرده بود. ساعت 12:30 به قله رسیدیم ، حالا باید تو یک مسیر هموار پوشیده از برف به سمت دریاچه ادامه می دادیم. پاهای ما اما خسته بود. نیم ساعت بعد وقتی از پیچ آخرین صخره هم گذشتیم دریاچه زیبای سبلان پدیدار شد. واقعا منظره باشکوهی بود. خستگی راه رو از یاد برده  و محو تماشای اطراف بودیم. شادمانی تو نگاه همه کسانی که موفق به صعود شده بودند موج می زد. در این بین حضور خانوادهای بومی منطقه و مخصوصا چند خانم میانسال که با لباس های معمولی و بدون کفش و تجهیزات مخصوص کوهنوردی صعود کرده بودند همت و اراده بی پایان انسانها رو در رسیدن به خواسته هاش به رخ می کشید. برف هنوز به شدت ادامه داشت . هر چند دل کندن سخت بود ولی به خاطر سرمای زیاد و خیس شدن لباسهامون نمی تونستیم زیاد اون بالا بمونیم. چند تا عکس با دستای یخ زده و لنز برفی دوربین انداختیم و به سمت پائین حرکت کردیم. خسته بودیم و از سرمای هوا  سردرد گرفته بودیم. تخته سنگ ها رو با احتیاط پائین می اومدیم. چند بار هم نشستیم و خستگی گرفتیم. ساعت از 4 بعد ازظهر گذشته بود که به پناهگاه رسیدیم. رفتیم بوفه و سفارش چند تا تخم مرغ نیمرو و چای دادیم. بعد از یه روز سخت خیلی می چسبید. دیگه باید با سبلان سربلند و دوست داشتنی خداحافظی می کردیم. ساعت 5 به سمت شابیل حرکت کردیم. محمد نگران تموم شدن بنزین ماشین بود. اما تا پمپ بنزین که سر سه راهی لاهرود  قرار داشت به مشکل برنخوردیم. ساعت 7:30 از اردبیل گذشتیم. جاده به سمت آستارا شلوغ بود. بعد از نمین حدود ساعت 9:30 به آستارا رسیدیم و برای استراحت توقف کردیم. اول گشتی تو بازارچه مرزی زدیم ، شام خوردیم و بعد هم کنار ساحل چادر زدیم. دومین روز سفر هم به پایان رسیده بود و هر دو خسته بودیم.

 ساعت 8 صبح شنبه دوم شهریور از آستارا به سمت تهران حرکت کردیم. صبحانه رو هم تو مسیر خوردیم. تالش ، بندر انزلی ، رشت ، رودبار ، منجیل ، لوشان ، کوهین ، قزوین و سرانجام ساعت 4 بعدازظهر تهران بودیم. هر چه قدر در مسیر رفت اشتیاق  رسیدن به مقصد هست ، تو مسیربرگشت آدم احساس دلتنگی می کنه واسه همه اون خاطرات خوبی که پشت سر می ذاره و البته برای من و محمد که عاشق کوهنوردی هستیم یک سوال تو ذهنمون جرقه می زنه :  قله بعدی کجاست؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 23:14  توسط مهنا و محمد  | 

برنامه صعود به دماوند

برنامه صعود به دماوند

حرکت از تهران به سمت رینه ۶صبح پنجشنبه بیستم تیر

حرکت از رینه به سمت کمپ گوسفند سرا : ۳۰/۷صبح 5شنبه

صعود از گوسفند سرا به سمت کمپ دوم : 9 صبح 5 شنبه

مسیر گوسفند سرا تا کمپ 2 حدود۳۰/۵ ساعت

استراحت در کمپ 2

به علت نامناسب بودن هوا ادامه صعود امکان پذیر نبود

البته تعدادی از دوستان و گروه های دیگر اقدام به صعود کردند که تا زمان حضور ما در کمپ کسی موفق به فتح قله نشد

بازگشت به گوسفند سرا حدود ساعت 11 صبح

استراحت تا ساعت 2وصرف نهار

حرکت به سمت تهران

پایان صعود که البته باموفقیت همراه نبود ساعت ۵ عصر در تهران

وسایل همراه جهت شب مانی در کوه:

کوله پشتی بزرگ -کوله پشتی کوچک-منبع آب -قوری-قابلمه-بالشت هوا-منقل و الکل جامد-چراغ اضطراری-باتری یدک-طناب-عینک مخصوص-کلاه-چراغ سر بند-قاشق و چنگال-لیوان درب دار-دوربین چشمی-دوربین عکس برداری-موبایل و باتری یدک و شارژر-مسواک و خمیر دندان و شانه و حوله-دفترچه بیمه و کارت بیمه ورزشی-کفش 2 پوش-جوراب معمولی و جوراب ضخیم-دستکش پر-کاپشن  و شلوار گورتکس-کیسه خواب-دفترچه و مداد و مداد تراش و پاک کن-زیر انداز فوم مخصوص برف-چادر-مقداری قرص و کپسول با مشورت پزشک

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 21:31  توسط مهنا و محمد  | 

منشور کورش بزرگ (اولین اعلامیه حقوق بشر)

اینك كه به ياري مزدا ، تاج سلطنت ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه را به سر گذاشته ام ، اعلام مي كنم : كه تا روزي كه من زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد دين و آيين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم ، محترم خواهم شمرد و نخواهم گذاشت كه حكام و زير دستان من ، دين و آئين و رسوم ملتهايي كه من پادشاه آنها هستم يا ملتهاي ديگر را مورد تحقير قرار بدهند يا به آنها توهين نمايند . من از امروز كه تاج سلطنت را به سر نهاده ام ، تا روزي كه زنده هستم و مزدا توفيق سلطنت را به من مي دهد ، هر گز سلطنت خود را بر هيچ ملت تحميل نخواهم كردو هر ملت آزاد است ، كه مرا به سلطنت خود قبول كند يا ننمايد و هر گاه نخواهد مرا پادشاه خود بداند ، من براي سلطنت آن ملت مبادرت به جنگ نخواهم كرد . من تا روزي كه پادشاه ايران و بابل و كشورهاي جهات اربعه هستم ، نخواهم گذاشت ، كسي به ديگري ظلم كند و اگر شخصي مظلوم واقع شد ، من حق وي را از ظالم خواهم گرفتو به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد . من تا روزي كه پادشاه هستم ، نخواهم گذاشت مال غير منقول يا منقول ديگري را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهاي آن و جلب رضايت صاحب مال ، تصرف نمايد من تا روزي كه زنده هستم ، نخواهم گذاشت كه شخصي ، ديگري را به بيگاري بگيرد و بدون پرداخت مزد ، وي را بكار وادارد . من امروز اعلام مي كنم ، كه هر كس آزاد است ، كه هر ديني را كه ميل دارد ، بپرسد و در هر نقطه كه ميل دارد سكونت كند ، مشروط بر اينكه در آنجا حق كسي را غضب ننمايد ، و هر شغلي را كه ميل دارد ، پيش بگيرد و مال خود را به هر نحو كه مايل است ، به مصرف برساند ، مشروط به اينكه لطمه به حقوق ديگران نزند . من اعلام مي كنم ، كه هر كس مسئول اعمال خود مي باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيري كه يكي از خويشاوندانش كرده ، مجازات كرد ، مجازات برادر گناهكار و برعكس به كلي ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه اي مرتكب تقصير ميشود ، فقط مقصر بايد مجازات گردد ، نه ديگران من تا روزي كه به ياري مزدا ، سلطنت مي كنم ، نخواهم گذاشت كه مردان و زنان را بعنوان غلام و كنيز بفروشند و حكام و زير دستان من ، مكلف هستند ، كه در حوزه حكومت و ماموريت خود ، مانع از فروش و خريد مردان و زنان بعنوان غلام و كنيز بشوندو رسم بردگي بايد به كلي از جهان برافتد . و از مزدا خواهانم ، كه مرا در راه اجراي تعهداتي كه نسبت به ملتهاي ايران و بابل و ملتهاي ممالك اربعه عهده گرفته ام ، موفق گرداند

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم مرداد 1387ساعت 15:50  توسط مهنا و محمد  | 

سلام

 سلام

این وبلاگ متعلق به مهنا و محمد است

دو کوهنورد آماتور

که عاشق کوه هستند

این پست برای شروع وبلاگ است

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم مرداد 1387ساعت 0:0  توسط مهنا و محمد  |