وبلاگ کوهنوردی آماتور

کوهها را پشت سر گذاشته ایم**با تردیدها جنگیده ایم** تا چهره ی زرین حقیقت را بیابیم

سی امین سالگرد اولین صعود مستقل تیم زنان به آناپورنا

 ۱۵ اکنبر ۲۰۰۸مصادف با ۴آبان ۱۳۸۷  و ۳۰ سال از  ۱۵ اکتبر ۱۹۷۸ میگذرد. روزی که تا ابد در یاد کوهنوردان ثبت شده است. در این روز یک تیم 13 نفره از زنان که غالبا ملیت های متفاوتی داشتند تصمیم بزرگی گرفتند:

صعود به قله ی آناپورنا در پاکستان با ارتفاع ۸۰۸۹متر

ساعت ۳:۲۹ دقیقه ی بامداد ۱۵ اکتبر ۱۹۷۸ قله ی آناپورنا توسط گروهی کاملا زنانه فتح شد.این قله ۲۸ سال پیش از این تاریخ اولین بار در سال ۱۹۵۰ توسط گروهی به سرپرستی موریس هرزوک فتح شد و تا فتح آن توسط این زنان با اراده فقط ۴ بار دیگرفتح شده بود.

در خلال این صعود دو تن از کوهنوردان به نام های ورا واتسون و آلیسون چادویک جان خود را از دست دادند و از فراز قله ی آناپورنا به آسمان ابدیت پیوستند و خودرا در کوه جاودانه کردند و در همان ارتفاع ۷۶۰۰ متری در کنار قله ی دوست داشتنی آناپورنا تا ابد آرمیدند.

آرلن بلوم ؛نویسنده ؛سخنران و کوهنوردی با تحصیلات دکترای بیوشیمی است که در طول 35 سال فعالیت خود ؛ در بیش از ۵۰ هیات عضو بوده است. از جمله تیم کاملا زنانه صعود به قله  مک کینلی و تیم 1976 اورست به مناسبت دویستمین سال استقلال آمریکا. او همچنین یک راهپیمایی بزرگ ۳۲۰۰ کیلومتری در طول هیمالیا از بوتان به لاداخ را نیز انجام داده است. او در برکلی کالیفرنیا زندگی می کند و به سخنرانی وسرپرستی و کلاس های بین المللی اشتغال دارد.

ورا واتسون بانوی شایسته ی گروه بود از جنبه ی ظاهری و خارجی زنانه ؛ حتی با جوش و خروش ولی از درون قوی ؛کار آمد و تقریبا بدون ترس. زنی با روح رومانتیک و عقاید مصمم.او که دانشمند کامپیوتر در زمانه خود بود اولین زنی بود که قله ی آکونگووا در آرژانتین را که بلندترین قله ی نیم کره غربی است به تنهایی صعود کرده است.در زمان صعود و مرگ عاشقانه اش در آناپورنا او ۴۶ساله بود.

آلیسون چادویک زن انگلیسی ۳۶ساله ای بود که به کار هنر در لیدز اشتغال داشت با شوهرش جانوش انیسکسویژ لهستانی زندگی می کرددر بین گروه زنانی که به آناپورنا می رفتند رکورد ارتفاع آلیسون از همه بیشتر بود.

ایرن میلر 42 ساته یک فیزیکدان در شرکت  IBM بود.تنها مادر عضو گروه در زمان صعود چنان سرزنده و شاداب بود که به گفته ی خانم بلوم اورا با دختر بزرگش اشتباه می گرفتی وی عضو گروهی بود که برای اولین بار قله تتونز را در پرو فتح کردند.

پیروکرامار 40 ساله و چشم پزشکی از شهر سیاتل بود که وظیفه ی پزشکی تیم را نیز به عهده داشت. او خود را از جنجال و بگو مگوها دور نگه می داشت. درقضاوت کردن کند عمل میکرد و مشتاق حفظ خود بود. اکثر صعودهایی که پیرو انجام داده بود با یک یا دو نفر و اغلب با جوآن فیری در منطقه ی آبشارهای واشنگتن بودند.

ورا کومارکووا در سن 35 سالگی از سرزمین مادرری خود چک و اسلواکی به امریکا مهاجرت کرده بود و در یک سال تمام راه اروپا به آمریکا و تا المپیک مکزیکوسیتی را پیاده طی کرده بود او درای درجه دکتری از دانشگاه کلرادوبود و در زمینه ی محیط زیست منطقه قطبی و ارتفاعات بلند تحصیل کرده بود. او از بعضی دیواره های بسیار سخت که هیچ زنی آنها را صعود نکرده بود بالا رفت که از آن جمله صعود حماسی دیواره عمودی و بادگیر دیکی در آلاسکا است. وی انسانی فردگرا بود.

آنی وایت هاوس جوان ترین عضو گروه و تنها 21 سال داشت که این سن برای چنین صعودی بسیار پایین بود اما به نظر خانم بلوم او یک صعود کننده ی درجه یک تیم بود. آنی زنی محکم و ستبر و فردی مصصم ؛ قابل تحمل و بردبار و دارای روحیه ای سرزنده بود.

آرلن بلوم در جایی از کتاب خود به نام جایی برای زنان بر روی قله ی آناپورنا می نویسد : دیدن دویست نفر آدم پا برهنه که در خارج از محوطه و پشت دروازه ایستاده اند که انگار گرسنگان منتظر جیره ی غذایی خود هستند؛من را منقلب می کرد؛اینها توده مردم هستند. شرپاها با فرمان دادن به آنها مثل مباشرانی رفتار می کنند.....در بین آنان زنان و بچه هایی هم هستند که به نظر نمی رسد بتوانند ۱۵کیلو بار هم تحمل کنند.

تصور کنید انسانی با این روح لطیف و شکننده زمانی که مجبور به رها کردن دو دوست خود ورا واتسون و آلیسون چادویک در ارتفاع ۷۶۰۰ متری می شود  چه فشار  روحی را تحمل میکند.

اعضای گروه در سال ۱۹۷۸ قبل از حمله به قله ی آناپورنا

ایستاده از چپ : مارگی راسمور ؛ آلیسون چادویک ؛ کریستی تیوز ؛ پیرو کرامار ؛ ایرن میلر ؛ جوآن فیری ؛ آنی وایت هاوس ؛ ماری اشتون

نشسته از چپ : دایانا تیلور ؛ ورا واتسون ؛ ورا کومارکووا ؛ لیز کلوبوسیکی ؛ آرلن بلوم

آرلن بلوم : آناپورنا قله ای بزرگ ؛ زیبا ؛ مهیب و دست نیافتنی بر روی سیاره ی ماست. بسیاری از ما شاید هیچگاه امکان رفتن به پای این کوه را هم نداشته باشیم؛ ولی این نکته ی مهمی نیست مهم این است که در زندگی همه ی ما آناپورنا های مجازی زیادی وجود دارند و زمانی که دست یافتن به آناپورنای واقعی پس از تلاش به ممکن تبدیل می شود بنانراین فتح آناپورناهای مجازی نیز امکان پذیر خواهد شد.                                                                         

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 21:58  توسط مهنا و محمد  | 

دماوند، بلند ترین قله ایران زمین

داستان‌های کهن، حماسه‌ها و اسطوره‌ها، از آن رو ماندگارند که در هر زمانه‌ای بنا به وضع روزگار و نیاز آدمیان نمودی نو می‌یابند و ظرف آنها چنان است که مظروف و خیال‌هایی دیگر بدان راه می‌یابد.
 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نه تنها ظرفیت فراوان افسانه‌های ماندگار، بلکه جاودانگی چالش‌های پیش روی آدمی، چنان بوده است که می‌شود صورت‌هایی از واقعیت و حقیقت را در رویایی‌ترین داستان‌های کهن نیز یافت. آیا نه این است که می‌توان مهر بی‌پایان مادر به فرزند و دلشوره او از سرنوشت پسر گردن  ‌فراز را (که واقعیتی همیشگی است) از پس پرده خیال، در چشمان نگران کتایون، مادر اسفندیار دید که او را از رفتن به جنگ با رستم نهی می‌کند؟ یا دلبستگی به زاد و بوم را که حاصل سازگاری دیرین نسل اندر نسل به آب و خاکی ویژه است، نمی‌توان در حماسه شورانگیز آرش یافت که جان بر سر تیر کرد تا زادگاه را نگاه دارد.

می‌توان با سود جستن از انگاره‌های کهن و شاخ و برگ پرلطافت آنها، واقعیت‌های سخت امروزین را رنگی دیگر زد و با عناصر خیال‌انگیز افسانه‌ها، ذهن را آماده پذیرش یا روبه‌رو شدن با این واقعیت‌ها ساخت؛ برای مثال، شاید بتوان تیرگان روزی را که آرش تیر خود را از فراز کوه دماوند رها کرد تا خانه پدری را برای هم‌نوعان نگاه دارد، آرایه‌ای کرد برای بیان این واقعیت زیستی که تمام زیستمندان، حتی انسان امروزین که با تقدیس فردیت، ارج نهاده می‌شود، خواه‌ناخواه زیست «گونه» به مفهوم بوم‌شناختی آن هستند. 
 
جشن تیرگان، بزرگداشت پیروزی ستاره تشتر ـ فرشته باران ـ بر اپوش دیو خشکی است، چرا که هیچ کس بدون «آشیان زیستی» (اصطلاحی که ادوار ویلسون، زیست بوم‌شناس بزرگ به کار می‌برد) یعنی بدون مجموعه محیط و مهارت‌های سازگار یافته با آن، نمی‌تواند زنده بماند.
 

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
نهایت این که امروزه کمتر فرد انسانی همچون آرش، جان خود را پیشکش دیگران و یا همچون ملخ‌های دریایی، جسم خود را جزیره استراحت دیگر هم‌گونه‌ها برای گذر از دریای سرنوشت می‌کند، اما به هر حال، تن دادن به قید و بندهای اجتماع و بازی کردن نقش یک مهره در ماشین سترگ جامعه، همان فنا شدن فرد برای گونه (اما به شکل تدریجی) یا ایفای نقش یک حلقه در «زنجیره حیات» (شاه بیت گفته‌های بوم‌گرایان) است. اسطوره آرش، ترجمان این واقعیت ازلی است.
 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
می‌توان تلاش جانانه‌ آرش را برای حفظ خاک سرزمین، بیان رازآمیز این حقیقت دانست که از دست رفتن (فرسایش) خاک، از دست رفتن سبزی و سرزندگی است و یا کوشش برای پاسداری از مرزهای سرزمین را تلاش برای حفظ زیستگاه دانست که کوچک شدن آن (باز، به استناد پژوهش‌های ادوارد ویلسون)، کم شدن جمعیت گونه و در خطر افتادن زادآوری را در پی دارد. اگر آن تیر سرنوشت‌ساز در نزدیکی‌ها فرود می‌آمد، چنان که سیاوش کسرایی سروده «مرزها مان تنگ!/ خانه‌هامان کور!» می‌شد و به تعبیر فردوس حاجیان، تیر آرش، زمین (خاک و آب) را حفظ می‌کند و همین عناصر به اضافه هوا (باد) آن را هدایت می‌کنند تا عرصه بیشتری باز شود و اکسیژن ]فضای زیستی [برای انسان‌ها] فراهم شود.
 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

آن گونه که پژوهش‌های هاشم رضی نشان می‌دهد، آیین «آب ریزگان» یا پاشیدن آب که در جشن تیرگان و به روز تیر (سیزدهم) از ماه تیر انجام می‌شده، نوعی ستایش ستاره تیشتریه (ایزد باران) و نیز نمایش تأثیر آب بر پایین‌ آوردن حرارت مزاج و دفع بیماری‌ها بوده است. در تأویل زیست‌بومی از این آیین‌، می‌توان گرامی‌داشت آب را دید که حیات با آن آغاز یافته است و بی‌آن می‌میرد. بازی با آب، و اغتسال هم برای بسیاری از جانداران، از جمله انسان، ‌یکی از ضروریات ادامه زیست است.

امروزه کمتر فردی همچون آرش، جان خود را پیشکش دیگران و یا همچون ملخ‌های دریایی، جسم خود را جزیره استراحت دیگر هم‌گونه‌ها برای گذر از دریای سرنوشت می‌کند.
در تاریخ طبری، درباره تیرانداختن آرش آمده است که «پس منوچهر بر وی با قوت بنگریست که او آرش بود و اندر همه روی زمین از او تیرانداز‌تر نبود. او را بفرمود بر سر کوه دماوند رود؛ آن یکی کوه است که به روی زمین هیچ کوه از آن بلندتر نیست و یکی تیر با همه قوت خود بیندازد تا خود کجا افتد. آرش از سر کوه تیری بینداخت به همه قوت خویش، و تیر از همه زمین طبرستان و زمین گرگان و زمین نیشابور و از سرخس و مرو و همه بیابان مرو بگذشت و افراسیاب را سخت اندوه آمد.»
 
امروز با عدد و رقم می‌توان گفت که بلندترین قله بر زمین ما (ایران) سرزمین‌های نزدیک به آن، دماوند است، و این کوه نه تنها تا شعاع ده‌ها کیلومتر را پیرامون خود از برکت آب و چمنزار برخوردار می‌کند، بلکه برای همه کشور، چشم‌انداز برجسته و نماد طبیعی و ملی و نمونه ارزشمندی کوه برای چرخه حیات است.
به این دلیل، می‌توان داستان‌های کهن را که با محوریت دماوند و آرش ساخته شده‌اند، در تفسیرهای امروزین، دستمایه تأکید بر نقش بی‌بدیل کوهستان در شکل‌گیری تمدن دانست، چرا که نخستین تمدن‌ها، در کنار رودهایی که از کوهستان سرچشمه می‌گیرند، پدید آمدند و در سرزمین‌های خشک (مانند ایران) همچنان تمامی زندگی و تمدن وابسته به کوه‌هاست.
 
جشن تیرگان، بزرگداشت پیروزی ستاره تشتر ـ فرشته باران ـ بر اپوش دیو خشکی است. احسان یارشاطر، از متن اوستایی تشترتیشت و متن پهلوی بندهشن نقل می‌کند که اهریمن بدنهاء چون طوبی جهان هرمزد را دیده حسد برد و اپوش را بر آن گماشت که تا باد گرم بوراند و زمین‌ها را خشک کند.

تیشتر، به یاری هرمزد برخاست و پس از چند نبرد سخت سرانجام بر اپوش چیره شد، و باران باریدن گرفت و پس از آن، تیشتر بانگ شادی برآورد که «خوشا بر من ای هرمزد، خوشا بر شما ای گیاهان و آب‌های روی زمین، خوشا بر شما ای سرزمین‌های آریایی. اکنون جوی‌ها پر آب خواهد شد و به سوی کشتزارها و چمن‌ها روان خواهد گشت.»
چه داستانی بهتر از این، می‌تواند ارج آب را در نظر ما که امروز، بیشتر اوقات آن را به راحتی (و حتی ولنگاری) با چرخاندن یک شیر مصرف می‌کنیم، بنمایاند؟!
 
گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org
 
برای کوهنوردان، داستان‌ آرش همیشه شورانگیزترین ماجرای کوهپیمایی، و تمثیلی در تأیید گفته کوهنورد بزرگ، راینهولد مسنر، بوده است که می‌گوید: ما با صعود به کوه‌ها نه بر آنها که بر خود غلبه می‌کنیم. با بالاروی از کوه‌ها، خود را می‌شناسیم؛ طبیعت را می‌شناسی؛ دوست می‌یابی و مفهوم عشق به دوست و طبیعت را درمی‌یابیم. حاجیان، آرش را «شهید عشق» می‌نامد؛ به تفسیری دیگر، می‌توان آرش و تلاش او را عاشقی کردن بر زندگی و پیوند زندان زندگی خود با طبیعت و زندگی دیگران دانست.

می‌توان در ظرف داستانی تیرگان، بسی مفاهیم پرارج و امروزین دیگر ریخت و در نوشته این پندارهای شیرین راهی برای زیست بهتر و هماهنگ با سپهر زیستی جست...
برداشت از وبلگ:http://felestinschool.blogsky.com
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 20:58  توسط مهنا و محمد  | 

احتمال فعال شدن آتشفشان دماوند

تغییر در الگوی لرزه خیزی خروج گاز و بخار و همچنین تغییر در شیب دامنه نشانه‌ها‌ی اصلی احتمال رویداد آتشفشان به شمار می‌آیند كه در مورد دماوند بیشتر این نشانه‌ها‌ توسط كارشناسان سازمان زمین شناسی و اكتشافات معدنی كشور و سایر مراكز پژوهشی كشور مشاهده شده است. 

به گزارش ایسنا، مهندس فرهاد انصاری مدیر زمین شناسی مهندسی و زیست محیطی سازمان زمین شناسی گفت: دماوند آتشفشانی «خفته» و نه «خاموش» است و نباید نشانه‌ها‌یی را كه در آن مشاهده می‌شود فراموش كرد و نسبت به آنها بی توجه بود.

 وی درباره نشانه‌ها‌ی بروز پدیده آتشفشان در چنین قله‌ها‌یی یادآور شد: افزایش لرزه خیزی یا به طور كلی و تغییر الگوی لرزه خیزی منطقه خروج گازهای آتشفشانی و همچنین تغییر در شیب دامنه كوه‌ها‌ی آتشفشان اصلی ترین نشانه‌ها‌ی احتمال رویداد آتشفشان هستند كه در مورد دماوند دو مورد اولیه از ابتدای سال 85 به وضوح دیده شده و با توجه به گزارش‌ها‌ی اخیر كارشناسان مبنی بر افزایش رویداد زمین لغزه در منطقه احتمال تغییر در شیب دامنه‌ها‌ی قله دماوند نیز وجود دارد.

انصاری با بیان اینكه بروز سه نشانه یاد شده می‌تواند نشانه ای از حركت مایع مذاب (ماگما) از بخش‌ها‌ی پائین زمین به سمت بالا باشد خاطر نشان كرد: به سبب وجود فشار بسیار زیاد در ژرفای زمین حركت ماگما به سوی دهانه آتشفشان با خروج حجم زیادی از بخار و گازهای مختلف و همچنین ترك خوردن و متورم شدن پوسته زمین و در نهایت تغییر در شیب دامنه كوه آتشفشان همراه است كه به صورت رویداد زمینلرزه و تغییر شیب دامنه دیده می‌شود.

وی با بیان اینكه ممكن است چنین تغییراتی نشان دهنده رویداد آتشفشان در آینده نزدیك نباشند افزود: رفتارسنجی و بررسی ویژگی‌ها‌ی دماوند و سایر آتشفشان‌ها‌ی مشهور ایران كه همگی از آتشفشان‌ها‌ی جوان جهان به شمار می‌آیند با هدف شناخت رفتار طبیعی آنها این امكان را فراهم می‌كند كه در صورت پیدا شدن رفتار ناهنجار و غیر طبیعی در آینده چنین تغییر رفتاری شناسایی شده و در تصمیم گیری مورد استفاده قرار گیرد.

برداشت از سایت شریف نیوز

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 20:40  توسط مهنا و محمد  | 

آچاریا

در سر کلاس یک روانپزشک مشهور، یکی از دانشجویان از او پرسید: استاد! شما در مورد انسان غیرمعمولی و رفتارهایش به ما گفته اید، ولی در مورد انسان عادی چه می گوئید؟ استاد با لحنی بسیار جدی گفت: هر وقت چنین انسانی را یافتیم معالجه اش خواهیم کرد!

در دنیایی که زندگی می کنیم ، مفهوم انسانی انسان دچار اضمحلال شده است. همه آدمها در کنار یکدیگر زندگی می کنند اما به شدت تنها هستند. آچاریا، عارفی که به روشن شدگی دست یافته، معتقد است: حقیقت زندگی زیر نقابی از دروغ ، ریا و ترس پوشیده شده و چون  انسانها حقیقت را درنمی یابند، دچار درد و رنج می شوند. مهمترین سوالی که اینجا مطرح می شود این است که چگونه انسانی زندگی کنیم؟ آچاریا می گوید: اگر بتوانیم از آدمها موجودات انسانی بسازیم کار بزرگی کرده ایم. او بر این باوراست که دستورالعمل در این زمینه به وفور وجود دارد اما عمل به آنها اندکی سخت و دشوار است و به جسارت و سنت شکنی نیاز دارد. ما باید قدرت عبور ازمرزهای توهمی که زندگی معمول بر دست و پای ما نهاده است را داشته باشیم. مسیح در این زمینه اشاره جالبی دارد :" تا زمانی که دوباره مانند کودکان نشوید، وارد قلمرو ملکوت خداوند نخواهید شد."

در وجود انسان نردبانی وجود دارد که پایین ترین پله آن ذهن و بالاترین آن عشق عنوان می شود. آچاریا معتقد است برای دستیابی به حقیقت زندگی باید از مرز واژه ها و قالبهای ذهنی گذر کرد و به یک رهیافت فرامنطقی دست یافت.عشق موهبتی الهی است که اگر در درون انسان رشد و نمو یابد، به تعبیر آچاریا انسان را به موجودی قدسی و الهی مبدل می سازد.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 23:37  توسط مهنا و محمد  | 

دستهای سبز دعا

الهی مران کسی راکه توخودخواندی

آشکارمکن گناهی راکه توخودپوشیدی

کریماخودبرگرفتی وکس نگفت که بردار

اکنون که برگرفتی مگذارودرسایه ی لطف خودمیدار

وجزبه فضل ورحمت خودمسپار

الهی آب عنایت توبه سنگ رسید،سنگ بارگرفت

سنگ درخت رویانید،درخت میوه بارگرفت.چه درختی

درختی که بارش همه شادی،مزه اش همه انس

وبویش همه آزادی،درختی که ریشه ی آن درزمین وفا

شاخه ی آن برای رضا،میوه ی آن معرفت وصفا

وحاصل آن دیدارولقاء

الهی به فضل خودمارایادکن وبیادلطفی ماراشادکن


  رمضان ماه خداست

درلحظه های پاک وعاشقانه ی خود با یگانه خالق هستی مارایادکنید.

 مهنا        و       محمد


+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 0:35  توسط مهنا و محمد  | 

صعود به سبلان

 قله آتشفشاني سبلان با ارتفاع 4811 متر ، سومين قله مرتفع ايران مي باشد که در شمال غرب کشور و در استان اردبيل واقع شده است. در دهانه اين آتشفشان خاموش و بر فراز قله اين کوه ، درياچه اي زيبا قرار گرفته که سطح آن در مدتي طولاني از سال با يخ پوشيده شده است.

پنج شنبه 31 مرداد ماه ساعت 6 صبح آغاز سفر به سبلان بود. من که برای اولین بار به سبلان می رفتم،اشتیاق زیادی توی دلم بود. محمد اما سال گذشته تقریبا همین موقع سال با یک گروه از دوستاش به سبلان و بعدش الوند صعود کرده بود و حالا بی قرار دیدار دوباره با دلدار  مغرور و سربلندی بود که آغوش سنگی اش  اما گرم و پذیرنده بود برای همه آدمهای با اراده و سختکوش.

مسیر رفت از اتوبان تهران – تبریز بود. صبحانه را ساعت 10 بعد از عوارضی قزوین خوردیم. از زنجان و بستان آباد  گذشتیم. ساعت یک هم برای صرف ناهار در رستورانی در سراب توقف کردیم. نیر و اردبیل شهرهای بعدی مسیر بودند. حالا باید به سمت لاهرود می رفتیم که حدود 75 کیلومتر با اردبیل فاصله داشت. 17 کیلومتری مشکین شهر از جاده اصلی به سمت چپ تغییر مسیر  دادیم  تا به لاهرود رسیدیم. حالا باید به سمت چشمه آب گرم شابیل می رفتیم که در 25 کیلومتری لاهرود قرار داشت. حدود ساعت 4 بعدازظهر به شابیل رسیدیم. مردم زیادی برای استفاده از چشمه های آب گرم به این منطقه اومده بودند. حالا 10 کیلومتر مسیر خاکی و ناهموار تا پناهگاه گوسفند سرا باقی بود جایی که شروع صعود به سمت قله سبلان محسوب می شد. البته تعدادی از کوهنوردا صعود خودشون رو از شابیل شروع می کردند. به خاطر ناهموار بودن مسیر تعدادی ماشین جیپ کوهنوردان رو به پناهگاه می برد  با کرایه نفری 15000 تومان! محمد اما می خواست با ماشین خودش بالا بره ، تو همون پیچ اول مسیر ماشین متوقف شد. ولی سماجت زیاد راننده اش رو که دید کوتاه اومد. تو آخرین پیچ جاده هم موندیم . چند نفر از جوونهای خونگرم و با غیرت آذربایجانی همت کردند و ماشین رو هل دادند. ساعت 6 به پناهگاه رسیدیم.مسیر خیلی سختی بود. این 10 کیلومتر بیشتر از یک ساعت زمان برد و البته کلی هم بنزین مصرف شد.چادر زدیم و کمی در اطراف پناهگاه گشت زدیم.امکانات پناهگاه در حد قابل قبولی بود، لااقل خیلی بهتر و مجهزتر از پناهگاه گوسفند سرای دماوند.عده زیادی از کوهنوردها قبل از ما به پناهگاه رسیده بودند. به نظرم تعدادشون بیشتر از 100 نفر می شد.  برای شام کنسروی باز کردیم و و خوابیدیم.

علیرغم اینکه سرمای هوا تنبلمون کرده بود ، ساعت 6 صبح روز جمعه اول شهریور از خواب بیدار شدیم تا برای حرکت آماده بشیم. من که متغیر بودن آب و هوای کوهها رو زیاد جدی نگرفته بودم از لباس گرم فقط یه بادگیر معمولی همراهم بود و به جای کلاه هم یه سایه بون بلند داشتم تا از آفتاب سوزان تابستون در امان بمونم.محمد خوشبختانه دو جفت دستکش گرم و یه کلاه بافتنی تو کولیش گذاشته بود که بعدا خیلی به کارمون اومد. چادر رو جمع کردیم و با وسایل داخل ماشین گذاشتیم. ساعت 7 دیگه کاملا آماده حرکت بودیم. هوا کمی سرد بود ، با توکل به خدا صعودمون را آغاز کردیم. تا 8:30 دقیقه بالا رفتیم ، بعدش نشستیم و مقداری نان و عسل برای صبحانه خوردیم. من منتظر گرم و آفتابی شدن هوا بودم اما هر چی پیش می رفتیم هوا سردتر می شد ، تا اینکه آروم آروم برف شروع به باریدن کرد. دیدن برف تو گرمای تابستون هم حال و هوایی داشت. ساعت 9:30 دقیقه بود که از شدت برف زیر تخته سنگی پناه گرفتیم. محمد می گفت با توجه به اینکه لباس گرم و چادر همراهمون نیست ، معقولانه نیست با این وضعیت هوا بالاتر بریم. اما دیدن گروه کوهنوردایی که تو ی مسیر بودند و کمی بهتر شدن هوا ما رو به ادامه حرکت مصمم کرد.دوباره راه افتادیم. مسیر صخره ای و ناهموار و برای من نا آشنا اما جذاب بود. اینطوری می تونستیم توانایی خودمون رو واسه مسیرهای سخت تر هم محک بزنیم. ساعت 11 دوباره استراحت کوتاهی کردیم. برف دوباره شروع شده بود و تمام مسیر رو سپید پوش کرده بود. ساعت 12:30 به قله رسیدیم ، حالا باید تو یک مسیر هموار پوشیده از برف به سمت دریاچه ادامه می دادیم. پاهای ما اما خسته بود. نیم ساعت بعد وقتی از پیچ آخرین صخره هم گذشتیم دریاچه زیبای سبلان پدیدار شد. واقعا منظره باشکوهی بود. خستگی راه رو از یاد برده  و محو تماشای اطراف بودیم. شادمانی تو نگاه همه کسانی که موفق به صعود شده بودند موج می زد. در این بین حضور خانوادهای بومی منطقه و مخصوصا چند خانم میانسال که با لباس های معمولی و بدون کفش و تجهیزات مخصوص کوهنوردی صعود کرده بودند همت و اراده بی پایان انسانها رو در رسیدن به خواسته هاش به رخ می کشید. برف هنوز به شدت ادامه داشت . هر چند دل کندن سخت بود ولی به خاطر سرمای زیاد و خیس شدن لباسهامون نمی تونستیم زیاد اون بالا بمونیم. چند تا عکس با دستای یخ زده و لنز برفی دوربین انداختیم و به سمت پائین حرکت کردیم. خسته بودیم و از سرمای هوا  سردرد گرفته بودیم. تخته سنگ ها رو با احتیاط پائین می اومدیم. چند بار هم نشستیم و خستگی گرفتیم. ساعت از 4 بعد ازظهر گذشته بود که به پناهگاه رسیدیم. رفتیم بوفه و سفارش چند تا تخم مرغ نیمرو و چای دادیم. بعد از یه روز سخت خیلی می چسبید. دیگه باید با سبلان سربلند و دوست داشتنی خداحافظی می کردیم. ساعت 5 به سمت شابیل حرکت کردیم. محمد نگران تموم شدن بنزین ماشین بود. اما تا پمپ بنزین که سر سه راهی لاهرود  قرار داشت به مشکل برنخوردیم. ساعت 7:30 از اردبیل گذشتیم. جاده به سمت آستارا شلوغ بود. بعد از نمین حدود ساعت 9:30 به آستارا رسیدیم و برای استراحت توقف کردیم. اول گشتی تو بازارچه مرزی زدیم ، شام خوردیم و بعد هم کنار ساحل چادر زدیم. دومین روز سفر هم به پایان رسیده بود و هر دو خسته بودیم.

 ساعت 8 صبح شنبه دوم شهریور از آستارا به سمت تهران حرکت کردیم. صبحانه رو هم تو مسیر خوردیم. تالش ، بندر انزلی ، رشت ، رودبار ، منجیل ، لوشان ، کوهین ، قزوین و سرانجام ساعت 4 بعدازظهر تهران بودیم. هر چه قدر در مسیر رفت اشتیاق  رسیدن به مقصد هست ، تو مسیربرگشت آدم احساس دلتنگی می کنه واسه همه اون خاطرات خوبی که پشت سر می ذاره و البته برای من و محمد که عاشق کوهنوردی هستیم یک سوال تو ذهنمون جرقه می زنه :  قله بعدی کجاست؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 23:14  توسط مهنا و محمد  | 

برنامه صعود به دماوند

برنامه صعود به دماوند

حرکت از تهران به سمت رینه ۶صبح پنجشنبه بیستم تیر

حرکت از رینه به سمت کمپ گوسفند سرا : ۳۰/۷صبح 5شنبه

صعود از گوسفند سرا به سمت کمپ دوم : 9 صبح 5 شنبه

مسیر گوسفند سرا تا کمپ 2 حدود۳۰/۵ ساعت

استراحت در کمپ 2

به علت نامناسب بودن هوا ادامه صعود امکان پذیر نبود

البته تعدادی از دوستان و گروه های دیگر اقدام به صعود کردند که تا زمان حضور ما در کمپ کسی موفق به فتح قله نشد

بازگشت به گوسفند سرا حدود ساعت 11 صبح

استراحت تا ساعت 2وصرف نهار

حرکت به سمت تهران

پایان صعود که البته باموفقیت همراه نبود ساعت ۵ عصر در تهران

وسایل همراه جهت شب مانی در کوه:

کوله پشتی بزرگ -کوله پشتی کوچک-منبع آب -قوری-قابلمه-بالشت هوا-منقل و الکل جامد-چراغ اضطراری-باتری یدک-طناب-عینک مخصوص-کلاه-چراغ سر بند-قاشق و چنگال-لیوان درب دار-دوربین چشمی-دوربین عکس برداری-موبایل و باتری یدک و شارژر-مسواک و خمیر دندان و شانه و حوله-دفترچه بیمه و کارت بیمه ورزشی-کفش 2 پوش-جوراب معمولی و جوراب ضخیم-دستکش پر-کاپشن  و شلوار گورتکس-کیسه خواب-دفترچه و مداد و مداد تراش و پاک کن-زیر انداز فوم مخصوص برف-چادر-مقداری قرص و کپسول با مشورت پزشک

+ نوشته شده در  چهارشنبه ششم شهریور 1387ساعت 21:31  توسط مهنا و محمد  |